تبليغاتX
رخشید

رخشید

آقایون و خانمها شرمنده خدایی خیلی جالب بود.

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:17  توسط محبوبه مشرقی  | 

شروط ضمن عقد ۳)

اول اینکه به خاطر تاخیر زیاد در بروز کردن از دوستان گلم معذرت می خواهم واقعیت گرفتاری و درگیریهای بسیار زیاد از یک طرف و سنگین بودن مطالب خصوصا لغات عجیب غریب فقهی و تفسیرهای متعدد در مطالب جمع آوری شده از طرف دیگر دست به دست هم دادند تا یک هفته ای گذشت البته سرعت بسیار پایین اینترنت هم که واقعا کلافه کننده بود و حتی نمی توانستم سایت های خبری و یا وب دوستام را هم به طور کامل ببینم خلاصه تصمیم گرفتم از موارد آسانتر شروع کنم .

1-      شرط اشتغال

مطابق قانون، اگر شغل زن منافی با مصالح خانواده یا حیثیت شوهر یا زن باشد، مرد می تواند همسر خود را از آن شغل منع کند. با توجه به این که امکان تفسیرهای مختلف از این متن قانونی وجود دارد، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود:

زوج، زوجه را در اشتغال به هر شغلی که مایل باشد، در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می کند.

واقعیت در مورد هر یک از شروط در میان حقوقدانان اما و اگرهای مختلفی وجود دارد منجمله همین بحث شرط اشتغال  که در زیر به آن پرداخته شده است:

طبق ماده 1117 قانون مدني «شوهر مي‌تواند زنِ خود را از حرفه يا صنعتي كه منافي مصالح خانوادگي يا حيثيات خود يا زن باشد منع كند.» مرد این حق را دارد که در برخي موارد، زن خود را از اشتغال به هر شغلي كه منافي مصالح خانوادگي ‌بداند منع كند. از نظر فقهي نيز اصولاً «خروج زن از خانه، به هر منظوري كه باشد، بايد با موافقت شوهر انجام پذيرد. بنابراين، چنانچه زن در هنگام ازدواج شاغل نبوده و ازدواج با شرط اشتغال انجام نگرفته باشد، شوهر مي‌تواند مطلقاً زن را از اشتغال به هرگونه حرفه در بيرون منع كند.  با توجه به توجيه فقهي و قانون مدنی كه عنوان شد، فايدة شرط حق اشتغال كه مي‌توان آن را ضمن عقد در عقدنامه گنجاند تا حدودي روشن است. در حالتي‌كه زن در هنگام ازدواج شاغل نبوده يا ازدواج با شرط اشتغال انجام نگرفته باشد، مردان با توجه به اختيارات ويژة فقهي و قانونی كه دارند، مي‌توانند بدون هيچ دليلي مانع از اشتغال همسر خود شوند. ولی اگر زني قبل از ازدواج شاغل بوده و در ضمن عقد هم شرط اشتغال شده باشد، باز هم شوهر مي‌تواند با ارائة دليل به دادگاه، او را از حرفة خود منع كند. حقوقدانان در توجيه اين ماده به اين نكته اشاره كرده‌اند كه «چون شوهر رياست خانواده را به ‌عهده دارد، در راه مصلحت خانواده، با پاره‌اي شرايط مقرر در قانون، مي‌تواند از حرفه و كار زن جلوگيري كند.»

 

بنابراين، در قوانين حقوقي ما، اشتغال زنان مقيد به رعايت مصلحت خانواده شده و از مصلحت خانواده هم تعريفي ارائه نشده است. در واقع، دربارة اينكه آيا شغلي منافي مصالح خانوادگي يا حيثيات زن و مرد است يا نه، ضابطة كلي نمي‌توان به‌دست داد. تا قبل از تصويب قانون حمايت از خانواده مصوب 1346، مردان به‌عنوان رئيس خانواده اين اختيار را داشتند كه بدون حكم قبلي دادگاه، زن خود را از اشتغال به شغلي كه منافي مصالح خانوادگي يا حيثيات خود مي‌دانستند منع كنند. بسياري از مردان، با سوءاستفاده از چنين امتيازي و غالباً به‌‌دليل تمايل نداشتن به اشتغال زن خود در خارج از محيط خانه و برخورداري او از استقلال مالي، مانع از كار كردن زنان مي‌شدند. با تصويب قانون حمايت از خانواده كه متضمن قواعد تازه‌اي بود و گرايش قوانين جديد حقوقي را به حمايت بيشتر از حقوق زن و ايجاد تساوي بين حقوق زن و مرد نشان مي‌داد، شوهر موظف شد كه به‌عنوان مدعي در دادگاه اقامة دعوي كند و بعد از اثبات منافات داشتن شغل زن با مصالح خانوادگي و حيثيت خود او يا زن، منع او را از دادگاه بخواهد.

به اين ترتيب، مردان تمايل خود به وابستگي مالي زنان را، كه به سلطة بيش از پيش آنان بر زنان مي‌انجامد، در قالب دلايلي همچون «شغل بيرون از خانه مانع از پرداختن زن به خانه‌داري و تربيت فرزندان مي‌شود» مي‌گنجانند و، با تمسك به در ‌خطر افتادن مصالح خانوادگي، مانع استقلال مالي همسران خود مي‌شوند.

 

در قوانين حقوقي كنوني ما، با توجه به مادة 18 قانون جديد حمايت از خانواده مصوب 1353، «شوهر مي‌تواند با تأييد دادگاه زن خود را از اشتغال به هر شغلي كه منافي مصالح خانوادگي يا حيثيت خود يا زن باشد منع كند.» اثبات منافات داشتن شغل زن با مصالح خانوادگي به ‌عهدة مرد است و تشخيص اينكه شغل زن منافي مصالح خانوادگي يا حيثيت هست يا نه، با قاضي است كه بايد در اين زمينه به عرف رجوع كند.

 

تا اينجا سير تغيير قوانين ايران در زمينة حق اشتغال زنان به اجمال بررسي شد كه همان‌طور كه گفته شد، گنجاندن اين شرط، با این تفاسیر نمی تواند قطعیت کامل برای زنان شاغل و همه زنانی که تمایل به اشتغال دارند باشد و تغيير قوانين در اين زمينه مستلزم تغيير نگرش‌هاي سنتي و فقهي به جايگاه زن در جامعه و خانواده است. ضمن اینکه حقوقدانهای بسیاری هم این شرط را جزء شروط الزام آور بیان کرده اند لذا در هر صورت به نظر می رسد اضافه کردن به مراتب بهتر از نبود آن است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:43  توسط محبوبه مشرقی  | 

شروط ضمن عقد (۲)

 

دوستان در مطلب  برابری حقوق (9) به نکته خوبی اشاره کرده بودند دال بر اینکه خود دختران حتی مدرنشان هم در مقابل شروط ضمن عقد مقاومت می کنند و معمولا با این تحلیل که به عواطف زندگی لطمه وارد می کند. این نکته واقعا جای تامل داشت و وقتی نظراتم را می نوشتم باز نکات دیگر هم به ذهنم می رسید و تصمیم گرفتم در قالب یک پست به این موضوع بپردازیم چراکه می دانید همین دختر خانمها که دم از عواطف و احساسات اول زندگی می زنند یا فکر می کنند این حرفها شگون ندارد به راحتی به خاطر نیم گرم بالا پایین طلا و عیدی سال اول و مراسم عقد ووو تمام عواطف و احساسات زیبای شروع زندگی را بی معنی می کنند و تازه وقتی وارد زندگی می شوند اگر شرایط بر وفق مراد نباشد حاضرند همان عاشق دلباخته را بندازند زندان برای اینکه مهریه بگیرند.

 

من هم قبول دارم فرهنگ مردسالار جامعه را نمی توان به این راحتی قانع کرد و قبول دارم که قانع کردن پسر، خانواده سردفتر و همه اینها کار راحتی نیست ولی فکر می کنم لااقل ارزشش خیلی بیشتر از وقت گذاشتن برای خرید و مراسم و همین سنت های مرسوم است چطور حاضرند پسر را قانع کنند که مثلا اگر فلان سبد گل را نیارد بعدا چه عواقبی در پی دارد ولی حاضر نیستند وقت بگذارند و طرف مقابل را قانع کنند که این شروط مردستیز نیست.

و اینکه می گویند عواطف را خدشه دار می کند واقعا جای تاسف دارد ولی خودم فکر می کنم این دسته دوستان در اعماق وجودشان جزء گروههای زیر می شوند:

 

1- ساده انگاشتن ازدواج و نداشتن هیچگونه اطلاعات از آینده

2- نگران از دست دادن خواستگار

3- نگران از ایجاد تنش های خانوادگی

4- تعارف داشتن خصوصا در کیسهای ازدواجهای فامیلی چون فکر می کنند شناختشان کافی است و اینکه مطرح کردن این مسائل ممکن است کل رابطه فامیلی را خدشه دار کند. که واقعا من نمی دونم چرا دخترها روشون نميشه حتي مسئله رو مطرح كنند ولي آقایون روشون ميشه امضاء نكنند؟؟!

5- از همه مهمتر نداشتن حال و حوصله حالا این یکی یعنی چی؟

خب به هر حال وقتی دختری این شروط را مطرح می کند آنهم در این فرهنگ و فضای جامعه باید برای این قضیه زمان بگذارد و ضمن اینکه دیگه نمی شه هم مدرن بود و هم سنتی یا به عبارتی ساده تر به موجب قوانين بسي عادلانه اينجا، ازدواج يعني فرايندي كه تو در آن  تمام حقوق معنوي و آزاديهاي مشروعت را از دست ميدهي تا به يكسري حقوق مادي برسي مثل مهريه،نفقه،اجرت‌المثل و... . بنابراين منطقی نیست كه براي خودت قيمت تعيين كني و اون وقت انتظار داشته باشي مثل يك آدم آزاد باهات رفتار بشه!( معذرت می خوام که با این صراحت گفتم) بله باید زمان گذاشت تا با رفتار درست ما و مدرن ما پسر راضی بشود حالا اینکه ما بیایم و خیلی ایده آل گرایانه بگوییم ما حقوق طبیعی خودمان را می خواهیم بعد طرف ناز هم می کند و اینطور صحبتها دردی را دوا نمی کند بله باید یک سری فریادها و فعالیتهای طولانی مدت و مستمر و در قالب گروههای اجتماعی برای تغییر در قوانین و فرهنگ سازی صورت بگیرد که پروسه زمان بری است ولی در حال حاضر وقتی دختر قرار است ازدواج کند و وضعیت قانونی و تفکری و فرهنگی جامعه هم همین است می بایست برای این قضیه زمان بگذارد و افزایش و استمرار این مورد باعث می شود که یکدفعه می بینیم خیلی از سنتها عوض شده و حتی قانون گذار می بیند که الان تعداد زیادی از خانمها این خواسته ها را دارند ناچار به تصحیح و اصلاح قوانین می شوند همانطور که الان با زیاد شدن موردهای زندانی شدن آقایان به دلیل مهریه دارند قانون مهریه را اصلاح می کنند و سقف تعیین می کنند. ( بازم آقایون ضرر نمی کنند) بله باید زمان گذاشت باید دیگه یک پا سنتی و یک پا مدرن نبود دیگه باید از کلاس گذاشتن برای رقم مهریه ووو گذشت دیگه وقتی به دنبال شراکت هستیم به معنای واقعی با هم شریک باشیم و دنبال حلقه فلان و مراسم اینجوری و عیدی اونجوری و ... گذشت باید پسر حس کند قرار نیست با دختری ازدواج کند که با تامین خواسته های مادیش می تواند تسلط معنوی کامل را داشته باشد.

 

واما در اینکه به هر حال چه شرط و شروط باشد یا نه اگر طرف بد باشد می تواند زندگی را بر طرف مقابل سخت کند این یک امر بدیهی است و در همه جای دنیا است چون آدمها تغییر می کنند و حتی در همان کشورهایی که زن و مرد حقوق یکسان دارند هنوز موارد کتک زدن مرد است ولی با افزودن شرایط شما لازم نیست چند سال از وقت و جوانی خود را بگذارید که به دادگاه ثابت کنید که نمی توانید با همسرتان زندگی کنید و با ضربات روحی شدید جدا شوید.

من فکر می کنم ما مي توانيم اين فرهنگ را رايج کنيم که تشخص زنان در هنگام ازدواج مهريه سنگين آنان نيست و او انسان آزادي است که نبايد خريد و فروش شود چون متاسفانه حتی سنگینی مهریه ها در حال حاضر و در بیشتر موارد به خاطر کلاس و فخر فروشی است و باور بفرمایید طبق آمار شاید یک درصد از زنان موفق به کسب مهریه خود شوند.

ضمنا گذشت دوران قدیم که اختلافات خانوادگی با کدخدامنشی ریش سفید و یا بزرگ خانواده حل می شد اکنون شاید خیلی از اختلافات را حتی بزرگان ما درک نکنند که در حال حاضر این اختلافات بر اساس قوانین موجود بررسی و سپس بر طبق همین قوانین رأی صادر می‌شود. حال اگر قوانین ناقص و تبعیض‌آمیز باشد - که در موارد جنسیتی‌ هست - مسلما از نتایج راضی نخواهید بود.

نمی دانم شما چقدر با نظرات من موافقید ولی در هر صورت من فکر می کنم  شروط ضمن عقد نه تنها به احساسات و عواطف لطمه نمیزند بلکه احساسات و عواطف تقویت هم می شوند چون دیگر نه مرد ازترس پرداخت مهریه به زندگی خود ادامه می دهد و یا از حق چند همسریش استفاده می کند و زن مورد علاقه خودش را پنهانی می گیرد و به زندگی خودش ادامه می دهد و نه زن محکوم به تسلیم در برابر زندگی که به آن علاقه ندارد می شود به عبارتی این وضعینت شرایطی رو صف می کند که دونفر نهایت اطمینان را به هم پیدا کرده اند و به لحاظ فکری هم نشان می دهند که در ازدواج به دنبال چه می گردند.

راستی به اون خيليها هم که معتقدند "زندگي كه از همون اول بخواد با شرط و شروط شروع بشه، همون بهتر كه نشه" بگم که اون موقعي كه خوش و خندون داره همه اون اوراق رو امضاء ميكنه به طور ضمني تمام شرايطي رو كه آقاي قانونگذار گذاشته داره قبول ميكنه فقط فرقش اينه كه چون  اين شرايط از اول بوده، همه بهش عادت كردند.

ضمنا باور کنید هیچکاری نشد ندارد من خودم یک تجربه ام که سن پایین هم ازدواج کردم (بیست سالگی) و هر دومون هم خانواده هایی معمولی داریم ولی چون خواستیم با پیدا کردن راه حل بدون هیچ مناقشه خانوادگی توانستیم اینکار رو انجام دهیم.

ببخشید خیلی طولانی شد ولی دلم نیومد از ذکر این نکات در اینجا پرهیز کنم ولی همزمان دارم اطلاعات حقوقی را هم جمع آوری می کنم چون نوع نوشتن و زمان نوشتن و یا موارد قابل ذکر همه و همه جای بحث بسیار دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 8:59  توسط محبوبه مشرقی  | 

چند وقت پیش یکی از دوستانم زندگی تمام گل رو برام ایمیل کرده بود همون روز خواستم در وب بگذارمش ولی چون با خودم عهد بستم از شیوه داستان و زندگیهای موردی دیگران برای اثبات حقانیت استفاده نکنم چون خودم با این کار مخالفم و ناثیرش رو منفی تر می دونم ولی امروز وقتی طبق معمول هر هفته داشتم آرشیو عکس و اخبار و مقالات رو مرتب می کردم و عکس های این زن ۷۰ ساله رو دیدم واقعیت دلم طاقت نیاورد چون فکر می کنم این مورد مثل موردهای دیگه که مثلا مردی به زن خود بی وفایی کرد وووو نیست که ممکنه برعکسش هم زیاد باشه و تصمیم گرفتم بگذارمش در وب.

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی


نام پدر: گرز علي
نام مادر: گوهر
متولد روستاي يارمجرباغ شهرستان رزن (استان همدان)

 مقدمه:
به سراغ زني رفتيم 71 ساله (74 ساله) كه به خاطر فرهنگ غلطي كه در بين خانواده ها بوده و الآن هم در اكثر روستاها هست زندگيش را باخته است.
پيرزن قصه ما ... گفتم قصه ... ولي مطالبي كه مي خوانيد قصه نيست و كاملا واقعي است. تمام گل تمام زندگيش را در عين حاليكه دختر بوده پسرانه و در ميان مردان گذرانده است. حتما اين مطلب را بخوانيد

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

اينكه در ميان مردها بوده احساس نا امني نكرده است. بعد از اين همه مدت هنوز ازدواج نكرده و حتي عاشق هم نشده است، البته او خواستگاري هم نداشته است. او از كودكي به كشاورزي پرداخته و اكثر وقتش را به همين كار اختصاص داده است و سختي كار نگذاشته كه حتي به اين فكر كند كه لباس و زيور آلات زنانه بپوشد.
او مقصر اصلي در تعيين شخصيتش را ابتدا پدرش و بعد مردم مي داند كه حرف آنها باعث شد پدرش چنين كاري بكند و با اين حال او دوست ندارد مادر شود.

 

دوست دارم فقط خودم باشم ... خودم ...
هنگامي كه از او مي پرسيم كه رنگ و غذاي مورد علاقه اش را بگويد پاسخ مي دهد در زندگي آنقدر مشكلات داشتم كه هيچ وقت به آن فكر نكردم كه چه رنگي را دوست دارم و چه غذايي را. او مي گويد: ?زندگي و محيط هيچ وقت نگذاشت من به هيچ چيز جز كار فكر كنم.?
او درباره تولد مي گويد: انسان ها خيلي با هم متفاوتند، بعضي از آنها در خانواده اي متولد مي شوند كه خيلي وقت است منتظر تولد او مي باشند ولي بعضي ها را هيچ كس نمي خواهد و تا بوده همين بوده. او اين فرهنگ غلط را كه فرزند فقط بايد پسر باشد را اشتباه مي داند و مي گويد: شايد الآن ديگر به مانند گذشته به داشتن پسر ديگر اهميت نمي دهد.
او در جواب اين سوال كه چرا بعد از فوت والدينش تصميم نگرفته است كه به زندگي عادي برگردد گفت: پدر، خانواده را به من سپرده و از من خواسته كه نام و نشان او را زنده نگه دارم و من به خاطر قولي كه به پدرم دادم تا آخرش هستم ...
تمام گل از تنهايي گلايه مي كند و مي گويد: زندگي تنهايي واقعا سخت است ... نه هم صحبتي ... نه همدمي، فقط بايد سوخت و ساخت تا زمان مرگ فرا رسد و همه چيز تمام شود. وقتي از او مي پرسم اگر دوباره متولد شوي دوست داري پسر باشي يا دختر مي گويد:

? فرقي نمي كند ... فقط خودم باشم ... خودم ... ?

 

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

البته پسر بودن را بهتر از دختر بودن مي داند. از ميان خواهرانش فقط يكي زنده است كه تمام گل با او صميمي است و نام اين خواهر اقدس است. بقيه بستگانش همه فوت كرده اند. تمام گل الآن ديگر احساس خوشبختي نمي كند چون تنهاست و ديگر نمي تواند به مانند سابق كار كند. او پس انداز مالي هم دارد و وارث خود را هم نوه خواهرش كه او را مانند پسر خود دوست مي دارد مي داند.
نكته جالب: مردم روستا او را طاهر علي صدا مي زنند و او نيز همين را مي پسندد.
در پايان گفتگويمان هنگامي كه از او مي خواهيم حرفي، سخني و يا نصيحتي براي ما جوانان داشته باشد فقط براي همه آرزوي موفقيت مي كند و ما نيز او را به خدا مي سپاريم.

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

اين گزارش از زندگي خانم تمام گل اسمي ساكن روستاي يارمجرباغ رزن تهيه شده است و در شماره سوم از گاهنامه چتر (دانشگاه پيام نور تويسركان ) ديماه 1382 به چاپ رسيده است. )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:16  توسط محبوبه مشرقی  | 

شروط ضمن عقد (۱)

کلیات

خوشبختانه مطرح شدن نظرات و دیدگاههای مختلف در مطلب قبلی باعث شد که من به یکی از نقطه ضعفهای اساسی خودم در نوشتار پی ببرم و به امید خدا و با کمک دوستان از امروز به بعد شیوه جدیدی برای ارائه مطالب در نظر گرفتم که بیشتر به مسائل فرهنگی و اندیشه ای توجه شود و صرفا مطالب حقوقی بیان مطرح نشود تا بتوانیم در این اثنا ضمن آشنا شدن با تفکرات همدیگر قالبها و سنتهای اشتباه را هم متوجه شویم.

متاسفانه از آنجایی که دختران از سنین پایین با واژه ازدواج آشنا می گردند و تقریبا بعد از بلوغ و نوجوانی به طور جدی با آن درگیر می شوند برای مثال همه ما به نوعی دید هایم والدین سعی می کنند به مرور دخترانشان با کارهای خانه داری آشنا شوند و بعضا شوخیهایی از این سنخ مطرح می شود که مثلا فکر نکن خانه شوهر هم مثل اینجاست – اینجوری باشی فردا که شوهر کنی دو روز نشده که بر می گردی و خیلی چیزهای دیگر و به این ترتیب دختران بسته به محیط مدرسه و خانوادگیشان از سنین 16-17 سالگی رویای ازدواج یا همان اسب سفید را در سر می پروانند و متاسفانه عوامل دیگر اجتماعی مثلا در خانواد ه هایی که محدودیت های بسیار زیادی برای دخترانشان قائلند و یا خانواد هایی که مشکل مادی دارند و همینکه بر اساس فرهنگمان دختران برای حفظ آبرو حتی از روابط ساده و بسیار معمول با جنس مخالف محرومندو ...باعث شده است که میل به ازدواج در دختران بسیار زیاد باشد و با توجه به اینکه کوچکترین اطلاعاتی از قوانین و یا مشکلات احتمالی آینده ندارند و حتی هنوز خودشان را هم نمی شناسند و متاسفانه قالبهای سنتی ازدواج و معیارهای بسیار سطحی باعث شده تا آثار ضعف قوانین و تبعیض جنسیتی در مقوله ازدواج سهم بیشتری به خود اختصاص دهد لذا این بود که از ازدواج شروع کردم و واقعیت اینکه من بعد تصمیم گرفتم این افکار را به رشته تحریر درآورم چراکه پرداختن صرف به مسائل حقوقی حق مطلب را ادا نمی کند.

و اما در مطلب قبلی بحث شروط ضمن عقد را مطرح کردم امروز می خواهم صرفا یک توضیح کلی در این باره داده و چون واقعا این بحث جزء پر مناقشه ترین مباحث است تا هر زمان که لازم باشد در آن می مانیم و در مطالب بعدی مفاد شروط و نحوه اضافه کردن و چرایی تبعیض در هر مورد را بررسی می کنیم. یعنی مثلا در روزی که در ارتباط با وکالت طلاق صحبت کنیم خود مقوله طلاق به لحاظ حقوقی بررسی می گردد.

با این فرض که همه ما به این موضوع که هدفمان از ازدواج دستیابی به آرامش بیشتر است اعتقاد داریم و هیچ کس ازدواج نمی کند که طلاق بگیرد شروع می کنیم.

 

به زبان ساده یک سری توافقات بین زن و شوهر در مورد یک سری مسائل که قانون در مورد آنها ساکت است یا نظر قانون در آن زمینه مورد پذیرش آنها نیست ولی طبق خود قانون توافق خلاف آن هم ممکن است، در سند ازدواج به هنگام عقد به عنوان شروط ضمن عقد ثبت می شوند.

و اما چرا شروط ضمن عقد، برای اینکه وقتی زن و مرد ازدواج می کنند یک سری تکالیفی به عهده می گیرند و یک سری حقوقی به دست می آورند. حقوقی که زن می گیرد همان مهریه و نفقه است و اما در قبال این حقوق تکالیفی هم بر عهده اش قرار می گیرد که بر اساس آن ریاست زندگی اش با مرد است، شغلش باید بر خلاف مصالح خانواده نباشد که تعیین کننده مصلحت مرد است، برای اشتغالش اذن مرد لازم است برای خروج از کشور و حتی خانه اجازه مرد لازم است، باید درجایی زندگی کند که مرد تعیین می کند حق یک طرفه طلاق با مرد است ، ولایت فرزندشان با مرد است و... لذا می بینیم زن در اثر ازدواج طبق قانون حقوق مادی را به دست می آورد و حقوق معنوی بسیار زیادی را از دست می دهد.

لذا به نظر من طبق این قوانین و اجبار قانون که زن را مکلف به انجام کارها و تمکین از مرد می کند ازدواج نمی تواند تعهدی حاصل از یک ارتباط نزدیک و صمیمی باشد و توانایی کنترل رابطه با شوهر و تمکین زن جای عشق را پر خواهد کرد و این جبر تعیین شده قانونی ، رابطه عاطفی را تحت الشعاع قرار می دهد لذا به نظر می رسد برای داشتن یک خانواده برابر که در آن کرامت انسانی و حقوق ذاتی همه اعضای خانواده حفظ شده باشد بهتر است بیاییم قالبهای تحمیلی را بشکنیم و طرحی نو دراندازیم.

لذا گذشته از دعوا بر سر تبعیض حقوقی می بینیم این اجبارهای قانونی چه لطمه ای به روابط صمیمی و از ته دل زنان و مردان ایرانی زده است.

زنان سعی می کنند سیاست مدارتر شوند و بحث های بین آنها پیرامون میزان سیاست آنها در مهار شوهرانشان است چرا که آنها ناچارند برای اینکه از حقوق اولیه خود برخوردار باشند و یا شوهرانشان فکر زن دیگری نیفتد رضایت شوهر را فراهم کنند و سیاست به خرج دهند و حتی محبت کنند از روی سیاست نه واقعیت درونی و مردان که به هم نمره زن ذلیلی می دهند و تمام فکر و ذکرشان اینست که مبادا تسلطشان بر خانواده را از دست دهند.

لذا بیبایید به مقوله شروط ضمن عقد منصفانه بیندیشیم و نه اینکه فکر کنیم دختری که این شروط را مطرح می کند یعنی به طرف مقابل اطمینان و اعتماد ندارد و از روز اول به جدایی فکر می کند و از طرفی دختران ما هم نیاز است با رفتار و تفکر درستشان کاری کنند که خود پسر بدون هیچ بحثی پذیرای این شروط باشد.

قبول دارم بیان این مبحث در جامعه مردسالار و سنتی ما بسیار سنگین است و حتی خانواده دختر هم ممکن است اجازه همچینین جسارتی را به دخترشان ندهند و او را به خیلی چیزها متهم کنند.

پس ما در جاانداختن این مسئله تا زمانی که قوانین نابرابر وجود دارند مشکلات زیادی داریم و نقش دختران هم بسیار مهم است.

چون متاسفانه بعضی از دختران هم می خواهند روشهای سنتی قالب بر زندگی حاکم باشد و هم شوهرشان مدرن و روشنفکر باشد پول درآوردن را وظیفه مرد می دانند و همکاری در امور منزل را هم توقع دارند یا مثلا در همین بحث شروط ضمن عقد من فکر می کنم دختری که توقع دارد پسر وکالت بلاعزل طلاق به او بدهد یعنی مثل همه دنیا پسر و دختر هر دو حق طلاق دارند نباید مهریه بگذارد چرا که مهریه در ایران به خاطر پایگاهی برای زن در مورد طلاق است که مفصلا در مبحث طلاق به آن می پردازیم پس دختر هم باید از مهریه بگذرد چرا که در غیر این صورت  شرایط طلاق نابرابر خواهد بود یا زنی که حق اشتغال می خواهد بدون شرط نباید انتظار نفقه داشته باشد باید هر دو در شرایط برابر کار کنند و مسئولیت زندگی رابپذیرند.

فکر می کنم خیلی طولانی شد کلیاتی را مطرح کردم تا انشاءالله در مطالب بعدی مفصلا به موارد آن پرداخته شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 9:22  توسط محبوبه مشرقی  | 

امروز صبح وقتی فیلم قمه زنی و فواید آن در تندرستی را دیدم راستش شوکه شدم اصلا در مغزم نمی گنجید و چند ثانیه ای مونده بودم واقعا چه جور می شود به نام دین و با استفاده از احساسات مذهبی مردم آنها را شستشوی مغزی داد و بعد استثمار کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:50  توسط محبوبه مشرقی  | 

سلام به دوستان خوبم

امروز وقتی وب رو می خواستم باز کنم مشکل داشت و یک مدل دیگر صفحم میومد و حدس زدم شاید حجم مطلب قبلی سنگین شده باشه و یک مطلب خالی گذاشتم برای تست دیدم درست شد.

خلاصه ناچار شدم این پست را بگذارم اگر دوستان نظری روی مطلب قبلی دارند لطفا روی این پست بگذارند.

با عرض پوزش

محبوبه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:6  توسط محبوبه مشرقی  | 

از اونجاییکه دوستان واقعا لطف دارند و  مطالب را با دقت می خوانند حقیر را از نقطه نظراتشون مطلع می کنند باعث می شود که دریچه جدیدی برای تحقیق و تفحص در ذهنم ایجاد شود که در اینجا از تک تکتون تشکر می کنم.

ضمن اینکه چون رشته درسی و کاری من کاملا از علوم انسانی دور است و من به اشتیاق و احساس وظیفه مطالب را آماده می کنم قطعا ضعفها و ایرادات بسیاری به آن وارد است.

در مطالب قبلی به دو نکته در نظرات اشاره شد یکی بحث چرایی بیان این مطالب و دیگری بحث طرح راه حل:

 

1- ارائه را ه حل

در ارتباط با ارائه راه حل سعی می کنم در هر مبحث با تحقیق و همچنین کمک دوستان راه حل های برای تجدید نظر ویا مقابله با آن مطرح کنم.

در راستای تجدیدنظر در قانون کشورمان مسئله اصلی که می بایست مورد بررسی قرارگیرد اینست که آیا با فقه مشکلی پیدا می کند یا نه که امروز در ارتباط با ولایت و حضانت به آن می پردازم.

الف – امکان سنجی تجدید نظر در قوانین مربوط به ولایت و حضانت فرزندان

در ارتباط با سلب ولایت از پدر با توجه به بررسیهای که کردم یکی از امور غیر ممکن است ولی در رابطه با سلب حق ولایت از جد پدری و تفویض آن به مادر در سال 1364 در جریان جنگ ایران و عراق که قانون حضانت فرزندان صغیر یا محجور به مادران آنها تصویب شد، بر پایه نیازها و ضرورت ها از حدود ولایت جد پدری به نفع مادر کاسته شد. همین حد از تجدید نظر و مصلحت گرایی حاکی از آن است که می توان در صورت لزوم در قوانین تجدیدنظر کرد، زیرا قوانین به قول یکی از دوستان وحی منزل نیستند. به موجب این قانون اولا حضانت فرزندان صغیر یا محجوری که پدرانشان به مقام شهادت رسیده با مادران آنها خواهد بود. ثانیا هزینه متعارف زندگی این فرزندان چنانچه از اموال خودشان است در اختیار ولی شرعی و اگر از طریق بودجه دولت یا از بنیاد شهید پرداخت می شود در اختیار مادران قرار می گیرد و ثالثا ازدواج مادران مانع از حق حضانت آنها نمی گردد. بدین ترتیب لااقل اختیارات جد پدری در زمینه دخل و تصرف در مستمری های دولتی ناشی از فوت پدر، از آنها سلب شد و همین امر به خوبی گویای آن است که متناسب با مصالح اجتماعی می توان ولایت پدر و جد پدری برای رسیدن به شرایطی برابر محدود نمود و بر موانع دیدگاهی غلبه کرد.

ضمنا در ارتباط با حضانت بعضی از فقها می گویند فرزند تابع اشرف والدین است و اشرف بودن با جنسیت ارتباط ندارد بلکه اشرف بودن یکی از والدین نسبت به دیگری فقط به قدرت نگهداری و تربیت او بستگی دارد و مدت حضانت هم باید به نیاز کودک تعیین بشود و تا هر زمانی که کودک به حضانت محتاج است باید نزدیک یکی از آنها به سر برد لذا می بینیم تجدیدنظر در قوانین ناظر بر حضانت متناسب با نظرات فقها و علمایی که مصلحت کودک را بر تمهید قاعده توسط قانون گذار ارجح می شمرند میسر است و با مانع جدی شرعی هم مواجه نیست.

 

ب- امکان سنجی وجود راه های پیشگیری کننده

 

خب همانطور که میبینیم و بعدا هم مورد بررسی قرار می دهیم در جامعه ما تبعیضات زیادی به لحاظ قانونی در برابر زنان قرار دارد مثلا در ارتباط با بحث ازدواج مردان با تکیه برا موادی از قانون مدنی از حقوقی برخوردار شده اند که به واسطه آن می توانند از تحصیل ، اشتغال ، ... زنان جلوگیری کنند و یا حتی بدون دلیل می توانند زن خود را طلاق دهند که مفصلا به آنها پرداخته خواهد شد و باید پذیرفت که همه آدمها چه زن و چه مرد از سطح فرهنگ و افکار روشن برخوردار نیستند چون سلب اختیارات خاص ازمردان و ازدواج با شرایط برابر حقوقی با موانع جدی فقهی روبرو است و تا اصلاح قوانین برابر راه درازی در پیش است ، بهتر است زنان اختیاراتی که قانون گذار به طور مستقیم برای آنها پیش بینی نکرده است با استفاده از شروط ضمن عقد به دست آورند، ماده 1119 قانون مدنی اجازه لازم را برای اینکار به زنان داده است. که البته خود شرایط ضمن عقد مبحث گسترده ای است که در حال جمع اوری اطلاعات در آن مورد هستم و حتما پس از جمع بندی در اختیار دوستان قرار می دهم ولی در ضمانت اجرایی حضانت ( اگر در شروط ضمن عقد بیاید) بحثهای متعددی است. بعضی از وکلا چون حضانت را در قانون تکلیف می دانند می گویند حق محسوب نمی شود و قابل انتقال از کسی به کس دیگر نیست خانم نسرین ستوده نظرشون اینست که شرط ضمن عقد برای حضانت فرزند مشترک ضمانت اجرایی ندارد و قابل برگشت است و گرفتن حق حضانت فرزند مشترک صرفا در قبال مهریه است یعنی زن درا ازای گذشتن از مهریه اش می تواند حضانت فرزندان را بگیرد و چنانچه مرد حضانت را بخواهد از زن بگیرد زن هم می تواند مهریه را به اجرا بگذارد. ولی وکلای دیگری بر این باورند که حضانت هم حق است و هم تکلیف و چنانچه جزء شروط ضمن عقد قرار بگیرد در شرایط اتفاقی طلاق قابل گرفتن است.

 

2- چرایی بیان قوانین

در ارتباط با این نکته عرض می کنم که ما در ایران به خاطر نبود اصناف و گروه های غیر دولتی آزاد ، احزاب متعدد، اطلاع رسانی شفاف و بطور کلی عدم وجود  شرایط مطلوب یک جامعه مدنی و همچنین عدم آموزش در مدارس از حقوق خود بی اطلاعیم که این وضعیت هم زنان و هم مردان را شامل می گردد  که عمق ناهنجاریهای حاصله از عدم آگاهی در خصوص زنان با توجه به قوانین تبعیض آمیز که می تواند در زندگی و سرنوشت آنها بسیار موثر باشد بسیار بیشتر است. این را هم بگویم من اصلا آدم افراطی و یا طرفدار زن سالاری نیستم ولی اگر منصفانه به قوانین نگاه کنیم می بینیم خیلی از حقوق اولیه زنان ایرانی به راحتی نادیده گرفته شده است و تبعات اجتماعی آن هم در بعضی موارد بسیار سنگین است. شاید چون من و شما از طبقه ای باشیم که این ها رو امری بدیهی بدانیم و لی عموم جامعه اینطور نیستند شاید من و شمای نوعی فکر کنیم کارکردن زن مگر چه ایرادی دارد ولی واقعیت و اکثریت جامعه حاکی از چیز دیگری است. من بالشخصه با مظلوم نمایی بسیار مخالفم آوردن داستانهایی از جفای بر زنان و این قبیل برخوردها را نمی پسندم و خودم هم بعضی از داستانها را که می خوانم فورا در ذهنم می آید که مگر مثلا زن بی وفا نداریم و یا الان این همه شیادی که با سلاح مهریه مردان را تحت فشار قرار می دهند ولی خواستن حقوق برابر بحث دیگری است.

در همین بحث حضانت باور بفرمایید وقتی آمار خشونت خانگی کودکان توسط پدران لاابالی  بعد از طلاق را خواندم متوجه شدم که ضعف قوانین و یا همان بند کلی و مبهم بودن قوانین چگونه می تواند زندگی یک کودک را از بین ببرد بگذریم از زنانی که بخاطر داشتن فرزندانشان و نگرانی از آینده آنها چه شرایطی تحمل می کنند که فقط یک مورد ظلم ضعف قانون به کودک را براتون می نویسم آنوقت شما هم مثل من می بیند همین قانون چه بلایی که سر افرادی بی گناه نیاورده است:

همانطور که در مبحث قبلی مطرح کردیم اثبات عدم صلاحیت پدر بسیار سخت است و یکی از مباحثی که الان مطرح است تجاوز خانگی است زمانی که بچه ادعا کند از سوی پدر مورد سوء استفاده قرار گرفته است برای اثبات این موضوع با مشکلات عدیده قانونی و اجتماعی مواجه هستیم، از یک طرف جرم اینقدر در قانون ما سنگین است که ارتکاب آن مستوجب اعدام است و از سوی دیگر اثبات آن نیز بسیار سخت است ( چهار مرد عادل شهادت دهند که این عمل را دیده اند و یا چهار بار مرتکب در دادگاه اقرارکند) می بینید که معمولا قابل اثبات نیست و در یک همچنین مسئله ای که عواقب آن تا ناکجاآبادها هم می رود همین قوانین مبهم ادعای مادر و وکیل و کودک را بی اثر میکند که متاسفانه آمار آن پایین نیست خصوصا بعد از طلاق.

یا دختری که از زمان کودکی پدرش را ندیده چون پدرش حتی صلاحیت حضانت او را نداشته است ولی حق ولایت رادراست و  حتی اگر اورا در خیابان ببیند نمی‌شناسد. حتی اگر مدرک دکترا داشته باشد و سنش 40 ساله، حتما باید در زمان ازدواج دنبال پدرش که مثلا معتاد است بگردد تا به او اجازه ازدواج دهند( موردی دیده شده که پدر 2 میلیون تومان خواسته تا بیاید زیر ورقه‌ی دخترش را امضا کند). راه دیگر این است که دختر باید دست شوهرش را بگیرد ببرد به دادگاه و حق ازدواج بگیرد که این روش برای او خیلی تحقیرآمیز است.

 

ضمن اینکه فکر می کنم  راه اول برای تغییر فرهنگ اینست که اول حقوق خودشان را بشناسند و شاید در اینصورت به فکر فرو روند در ان صورت وقتی مثلا 50 درصد ازدواجها شروط ضمن عقد داشته باشد قانون گذار عزمی برای تغییر جزم می کند ولی در حالیکه زنان تحصیل کرده ما خیلی از تبعیضات را از الزامات زن بودن می دانند 10 هزار زن هم فریاد بزنند قطعا شیب منحنی اصلاحات بسیار کم است و این که اولین معضل پیشرفت زن در ایران خود زن است که خود علتهای تاریخی و فرهنگی زیادی دارد و بحث بسیار پیچیده ای است شکی ندارم و همانطور که قبلا هم گفتم اول خواستن خود زنان است.

       

سر همه را درد آوردم حرف بسیار و قلم ضعیف.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:4  توسط محبوبه مشرقی  | 

اینم معرفی یک واژه جدید در فرهنگ لغت سیاسی ایران

گفته هاي دکتر علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي را دچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد.
 

علی لاریجانی: " با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند ".

ترجمه نیوزویک:

علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.


ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس:

علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.


ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته:

علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:17  توسط محبوبه مشرقی  | 

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

متاسفانه خودم که طبع طنز ندارم ولی از اصطلاح آبجی ناجا حسابی خندم گرفت گفت بد نیست بگذارمش در وب تا یک مقدار از فضای یاس و اندوهی که به نوعی هممون در گیریم فاصله بگیریم.

طرح حجاب نقدي مي شود

آبجي ناجا( واحد آرا يش بدحجابان جريمه يي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران)
با توجه به اينكه درآمد نفت براي كشوري كه رئيس جمهورش روزي صد تا گاف پر هزينه مي كند، كافي نيست، مجلس پيشنهاد كرد كه طرح مقابله با بدحجابي به صورت نقدي اجرا شود.  

در همين راستا موارد زير از هفته آينده بايد اجرا شود وگرنه دهان همه مان سرويس مي شود:
روسري نازك و بدن نما، هر متر 15 هزارتومان
روسري كوتاه و زير نيم متر، سرجمع 20 هزارتومان
روسري سوراخ دار بافتني، برحسب گشاد بودن سوراخ، از 12 تا 25 هزارتومان
شلوار كوتاه گشاد، 5 هزارتومان
شلوار كوتاه تنگ چسبيده، بر حسب ميزان تورم محل مذكور، از 20 تا 35 هزارتومان
شلوار كوتاه تنگ فاق كوتاه، برحسب ميزان تورم محل مذكور، از 25 تا 40 هزارتومان
مانتوي كوتاه با دكمه باز كلفت جنس گليم يا جاحيم، از 2 تا 5 هزارتومان
مانتوي كوتاه تنگ نازك، برحسب اندازه دوركمر و باسن، از 15 تا 30 هزارتومان
پيراهن داداشش كه جاي مانتو پوشيده باشد و تنگ باشد، از 20 تا 40 هزارتومان
چادر عربي با آرايش و عشوه، بر حسب ميزان آرايش و عشوه، بين 10 تا 30 هزارتومان
چادر نازك، برحسب لباسي كه زيرش پوشيده باشند، بين 20 تا 30 هزارتومان
آرايش غليظ با رژ لب قرمز، كرم پودر، زيرابرو رنگي، با اكليل اضافي، بين 25 تا 60 هزارتومان.
آرايش غليظ با ابرونخي، برحسب اينكه ابرو چند ميليمتر باشد، بيت 40 تا 70 هزارتومان.
ابروتاتو، بطور كلي يكجا محاسبه شده، بين 25 تا 45 هزارتومان.
لب زنبوري با حط دور لب و رژ لب براق، 40 تا 50 هزارتومان اضافه بر جريمه.
پيراهن نازك براي مردان، بر حسب نوع هيكل و طرز راه رفتن، بين 15 تا 25 هزار تومان
شلوار فاق كوتاه سه دكمه و پنج دكمه( بر حسب ويو و ديد شورت)، بين 25 تا 40 هزارتومان
كاكل با كليپس بر حسب ميزان خلافي ارتفاع از كف سر، سانتي 3 هزارتومان.
مدل تيفوسي با لب سياه بطور كلي 20 تا 30 هزارتومان
مدل مو تيغي با تيپ متال و پشت پلك سبز و زير ابرو برداشته و لنز اضافه خداتومن

 اداره تشخيص هويت آبجي ناجا( واحد آرا يش بدحجابان جريمه يي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران) اعلام كرد، در صورت مراجعه مرداني كه قصد ازدواج داشته باشند، گواهي عدم خلافي صادر مي كند.

ابراهيم نبوي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:16  توسط محبوبه مشرقی  | 

ادامه مطلب برابری حقوق (۶)

در این قسمت به مواردی که باعث سلب صلاحیت حضانت فرزندان از والدین می شود پرداخته خواهد شد و ضمنا در حال بررسی برای پیداکردن راه حل هستم اگر دوستان نظری دارند قطعا می تواند موثر باشد و خواهش می کنم بیان آن را دریغ نفرمایید.

-       کلی و مبهم بودن قوانین در سلب صلاحیت حضانت خصوصا در ارتباط با پدر است.

به موجب ماده 1175 قانون مدنی «طفل را نمی توان از ابوین ویا از پدر و یا از مادری که حضانت با اوست گرفت مگر در صورت وجود علت قانونی.» به بیان دیگر،درمدتی که دادگاه حضانت طفل را به مادر بسپارد کسی نمی تواند در مدت قانونی این حق را ا ز او سلب کند،مگر در موارد زیر:

 1- جنون مادر:طبق ماده 1170 قانون مدنی،«اگر مادر در مدتی که حضانت طفل با اوست،مبتلا به جنون شود،...حق حضانت با پدر خواهد بود.»

که در این مورد اصلا در مورد پدر اسمی به میان نیامده است.

2- ازدواج مجدد مادر: به موجب ماده 1170 قانون مدنی،اگر مادر درمدتی که حضانت طفل با اوست وپس از جدایی از همسر اول خود، با دیگری ازدواج کند ، حضانت فرزندان با او نبوده وپدر وظیفه نگهداری و حضانت طفل را بر عهده خواهد داشت.

که این از موارد تبعیض آمیز است که واقعا زنان را در هر موقعیتی تحت فشار می گذارند زن از حق شرعی خود به خاطر حفظ فرزندش باید بگذرد ولی در مورد مرد هیچ سخنی به میان نیامده است.

 3- «عدم مواظبت» و«عدم صلاحیت اخلاقی»از دیگر مواردی است که موجب سقوط «حق حضانت» می شود.

طبق ماده 1173 قانون مدنی،اگر در مدتی که حضانت طفل با مادر(ویا پدر)است،صحت جسمانی وتربیت او به خطر افتد، دادگاه می تواند به تقاضای قیم یا یکی از نزدیکان طفل، حضانت او را به دیگری بسپارد.

بنابراین چنانچه مادر کودک لاابالی بود ودر نگهداری وتربیت وی کوتاهی کند ویا پدر معتاد ویا قمارباز باشد وبه تربیت طفل نپردازد، حضانت وی ساقط می گردد.

از آنجا که ماده 1172 قانون مدنی ،از جهت تعیین مصادیق «عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدرو مادر » مبهم بوده و این امر موجب تفسیرهای گوناگون وایجاد رویه های مختلف در محاکم دادگستری می شد،لذا قانون گذار در سال 1376 با ذکر بعضی از مصادیق مهم قاعده مذکور در ماده 1173 به اصلاح آن پرداخت به موجب اصلاح به عمل آمده :

موارد ذیل از مصادیق عدم مواظبت ویا انحطاط اخلاقی هر یک از والدین است:

 1- اعتیاد زیان آور به الکل، مواد مخدر وقمار

 2- اشتهار به فساد اخلاقی وفحشا

 3- ابتلا به بیما ری روانی باتشخیص پزشکی قانونی

 4- سوء استفاده ازطفل یا اجبار او به ورود به مشاغل ضد اخلاقی

 5- تکرار ضرب وجرح خارج ازحد متعارف

بنا براین طبق ماده 1173 قانون مدنی،درمعرض خطر قرار گرفتن «صحت جسمانی »ویا «تربیت اخلاقی »طفل دو عامل مهمی است که دادگاه را ملزم به اتخاذ تصمیم در خصوص حضانت طفل می نماید.

در مواردی که پدرومادر فاقد صلاحیت لازم وقانونی باشند،دادگاه می تواند شخص دیگری را برای حضانت طفل معین کند.

  4- فوت مادر:در صورت فوت، حضانت طفل با کسی است که در قید حیات است. بنابراین اگر مادر (یا پدر)طفل فوت کند، حضانت او با دیگری خواهد بود ولو جد پدری (پدر پدر)در قید حیات باشد.

نکته ای که لازم است دراینجا بیان شود این است که در صورتی که مادر پس از فوت پدر، حضانت فرزندان را به عهده بگیرد وتصمیم به ازدواج مجدد داشته باشد،این ازدواج مانع از حضانت او نمی گردد. تبصره 2 ماده واحده قانون «حق حضانت فرزندان صغیر یا مهجور به مادران آنها» مصوب سال 1364 مجلس شورای اسلامی مؤید همین معناست.

تبصره مذکور چنین اعلام می دارد :

تبصره2- ازدواج مادرانی که درماده واحده ذکر شده است،مانع از حق حضانت آنها نمی گردد.

در اینجا توجه به یک نکته لازم است و آن،این که در صورتی که پدر طفل زنده است ومادر طفل ازهمسرش جداشده وشوهر دیگری اختیار کند،مطابق با ماده 1170 قانون مدنی،حق حضانت ازاو ساقط وبر عهده پدر قرار می گیرد،ولی در موردی که پدر فوت کرده ومادر حق حضانت به عهده گرفته است،چنانچه شوهر کند مطابق تبصره2 قانون فوق الذکر حق حضانت مادر،ساقط نگردیده وهمچنان سرپرستی کودکان را بر عهده خواهد داشت.

همانطور که می بینید باز هم موارد ماده 1173 بسیار کلی است و قاضی از اختیارات فوق العاده ای برخوردار است و عدم صلاحیت خصوصا در فرهنگ مردسالارما از پدر بیشتر و بیشتر به نظر قاضی بر می گردد.

ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:33  توسط محبوبه مشرقی  | 

آنچه در زیر می آید مطالبی است پراکنده و بی نظم . و سخنانی است بر آمده از دل . به عبارتی هر آنچه که دل می گفت نوشته شده است . دلی که از جهات مختلف و از دست خیلی چیزها پر است :

 

- روزها و مناسبت ها می گذرد . دیروز روز کارگر بود و امروز روز معلم است . دیشب به خاطر معلمانی که به خاطر اعتراضات صنفی شان مورد بی مهری قرار گرفتند خیلی دلم گرفت . چرا که دولت به اصطلاح مهرورز به خاطر کنترل اوضاع و حفظ و بقا روش برخورد خشن را بکار گرفته است . این نکته خیلی ناراحت کننده است ولی جفا از طرف همکاران بسیار سخت تر و ناراحت کننده تر است . چگونه معلمانی تحت عنوان معلم برگزیده  میتوانند به خود اجازه دهند در مراسم دولتی حضور پیدا کنند درحالیکه عده ای از همکاران آنها صرفا به خاطر اعتراضات صنفی  یا در زندان به سر می برند و یا احتمالا  کار خود را از دست می دهند . مگر عدم حضور در این مراسم هزینه ای در بر داشت که آنان این همراهی کوچک را دریغ کردند ؟ مگر این حداقل کاری نیست که می توان به عنوان یک انسان انجام داد ؟ مگر نمی بینید که همکاران شما ماههاست که در اعتراض به تضییع حقوق خود در خیابان تجمع می کنند و آنوقت شماها به مهمانی کسانی می روید که شما و خواسته هایتان را به هیچ انگاشته اند ؟

 

- از آنطرف دانشجویان بدون پشتوانه را می بینم که در بدترین شرایط بسر می برند و در طرف دیگر اصلاح طلبانی که اسم خود را روشنفکر و فعال گذاشته اند و ادعاهای آنها  گوش فلک را کر می کند ولی کنج عافیت را برگزیده و حتی به خود زحمت نمی دهند کوچکترین اعتراضی و حرکتی برای مخالفت خود با این برخورد های خشن ابراز کنند  . نتیجه این می شود که دولت به  راحتی و بدون پرداختن هیچ هزینه بین المللی و داخلی به یکه تازی خود ادامه دهد.

  

- به تحلیل های آبکی خودم می خندم که وقتی طرح مبارزه با بد حجابی مطرح شد می گفتم عمر این طرح برای دو هفته است و سناریویی است که می خواهند در میانه راه رئیس جمهور را به صحنه آورده و ایشان با مخالفت خود ضمن به پایان رساندن طرح موجب کسب محبوبیتی کاذب در جامعه شود . با خود می گفتم که مگر اینها می آیند طیف گسترده ای از جامعه را از دست بدهند ؟ این طرح را می خواهند مطرح کنند تا حمایت طیف سنتی را داشته باشند و با نطق احمدی نژاد پایان می دهند که حمایت بخش دیگر را هم به دست آورند . ولی ظاهرا این طرح ادامه دارد و پیامدهایش چیزی نیست جز:

 

الف – عمومی شدن و همه گیر شدن مزاحمت ها :

یاد دوران دانشجوییم در شهر دارالمومنین کاشان افتادم که همه ظاهرها یک جور بود  زنان همه چادر و مردان همه  ته ریشی   داشتند و به ظاهر موازین قانونی و شرعی کاملا رعایت بود ولی نگاه ... مردانش و متلک های و مزاحمت های پی در پی کار را به جایی رسانده بود که جرات و جسارت رفتن به خیابان از هر دختری سلب شده بود . چه بحث هایی که در جمع دانشجویی خود مطرح می کردیم و چه به اصطلاح آسیب شناسیهای اجتماعی که  بررسی می شد و مطابق پیش بینی های ما در ده سال آینده این کلیشه ها و ظاهر سازی ها باید برچیده می شد.

یکی  از دلایلی که تهران را دوست داشتم این بود که تقریبا حیطه خصوصی معنا پیدا کرده بود و ظاهرها و باطنها و علایق با هم سازگار بود و چه راحت و بی کمترین دغدغه و نگرانی در خیابان راه قدم می زدی و هر کس با هرگونه نیت و شخصیت بدون اینکه مزاحم دیگر افراد شود به مقصد و مقصود خود می رسید.

الان اما دیگر این طور نخواهد بود  چرا که وقتی دوباره همه یک ظاهر را داشته باشند پسر ی که  قبلا به راحتی طرف هم سنخ خود رو پیدا می کرد حالا دیگه باید بیست نفر رو تست کنه  تا گزینه مورد نظر را پیدا کنه.

 

ب- سرکوب نیازها :

 قبلا جوانها با چهار تا ژینگولک بازی حسها و نیازهای خودشون را تخلیه می کردند ولی الان خدا می دوند این نیازهای سرکوب شده را چه جوری می خواهند تخلیه کنند ؟ آقایون محترم به جای سرکوب  نیازهای جوانان بیایید بررسی کنید و ببینید چه نیازهایی طبیعی است و حد آن چه قدر است و اگر از حد طبیعی خود خارج شده چرا و به چه دلایلی بوده است؟

 

ج -  عمق پیدا کردن و در خفا شدن :

 

دیگه دختر و پسری که در خیابان یا پارک یا یک فضای عمومی با گپ زدن نیازشون تامین می شد حالا باید بروند خونه و ...

 

د- همه در هر لحظه می توانند مجرم باشند:

قبلا وقتی می خواستند با یک نویسنده و یا اهل فکری برخورد کنند عرف شده بود که می ریختند منزلش و با یک پرونده سازی مثلا پیداشدن شیشه مشروب و از این قبیل چیزها برای طرف حکم در ست می کردند الان دیگه لازم نیست سختی بکشند به هر حال گرفتن حکم ورود به منزل دردسرهایی داره ولی الان می توانند به راحتی در ماشین یا در خیابان برای افراد مورد نظر سوء پیشینه درست کنند و دیگر مرجع قضایی هم وجود ندارد که به آن شکایت کنید.

 

ه- قوه قضائیه که مسئولیتی را قبول نکرده و طبق گفته های آقای رادان هم شکایات باز از طریق خودشان رسیدگی می شود اقایون محترم اگر فردا کسی با عنوان و یا پوشش بسیجی یا پلیس مخفی و نا محسوس  دختری را مورد تعرض قرار داد او  کجا و به کدام مرجع  باید شکایت کند؟

یعنی این طرح نه تنها ایجاد امنیت نمی کند بلکه واقعا ایجاد رعب و وحشت هم می کند .

 

و- توهین آمیز بودن بیانات :

 

اقا بگین همینه که هست . اینم قانونه و غلط می کنه کسی هم بگه نه . ولی نیاین تحلیل کنید اگر دختری دستش بیرونه مرد ببخشید دچار مشکل می شود و ... شما به تمام زنان و مردان توهین می کنید یعنی زن یک جسمه و مرد هم معذرت می خوام ولش کنید ...

 

از همه بدتر تفکرات و حرفهای مردم خودمونه . آدم می گه فقط قشر مذهبی و سنتی موافق طرحند ولی می بینی آدمهایی که حتی مذهبی هم نیستند وقتی صحبت می کنند می گویند ما مخالفیم ولی این قسمتش خوبه . یا با این یکی موافقیم . بابا توهین و سلب حقوق اشتباه است با هر عنوانی که می خواهد باشد یک ذره عمیق تر به مسائل فکر کنید.

 

ببخشید واقعا دل پری داشتم و می دانم نگارش شلخته و ادبیات نامناسبی بکار بردم اما اگر در شرایط من قرار بگیرید مطمئنا بهتر می توانید حس منو درک کنید . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:55  توسط محبوبه مشرقی  | 

ادامه مطلب برابری حقوق (۵)

ابتدا از همه دوستانی که با نظرات خودشان کمک بسیار زیادی به من کردند تشکر می کنم.

خب حال این سوال پیش می آید که آیا سلب ولایت از پدر امکان پذیر است؟

بله امکان پذیر است هر چند ماده خاصی که به روشنی مشخص کرده باشد پیدا نکردم ولی با توجه به مصاحبه های وکلای دادگستری در صورتی که مادر به دادگاه شکایت کند که پدر در اموال کودک خیانت کرده و یا چیزی باقی نگذاشته است می توان در صورت نظر دادگاه از پدر سلب ولایت نمود ولی ظاهرا اثبات این ادعا بسیار سخت است به گونه ای که موارد بسیار نادری وجود دارد که دادگاه ولایت را از پدری سلب کرده و عموما دادگاه در قبال این ادعاها مقاومت می کند.

 

و اما از بحث شیرین ولایت که بگذریم حضانت مطرح می شود:

 

نکاتی که از منظر خودم در این ارتباط جالب بود:

1-       در قانون ما بدون توجه به مصالح کودک و روحیات کودک و نظر کودک خط کشی وجو دارد و بچه را از این سن به آن سن بین والدین پاس می دهند در حالیکه در کشورهای دیگر با توجه به معیارها و مصالح کودک حضانت فرزند تعیین می گردد. در بسیاری از موارد پدر و مادر سبک زندگی بسیار متفاوت دارند که در این شیوه کودک دچار چندگانگی های بسیار زیادی می شود درحالیکه به هیچ وجه اختیاری ندارد.

2-       قانون ما در ارتباط با حضانت و یا ولایت تکالیف را واضح نکرده و بسیار مبهم است و  جالبتر این که اصلا مسائلی نظیر بهداشت کودک ، نیازهای عاطفی کودک، آموزش کودک ، تربیت کودک ووو در قوانین مربوط به حضانت ما دیده نمی شود.

3-       طلاق در کشور ما به مثابه جدایی کامل زن و مرد است و درفرهنگ ما وقتی زن و مردی از هم جدا می شوند اولا در اکثر موارد با پروسه بسیار طولانی است که البته آن هم علت اساسیش ضعف قانون است که بعدا پرداخته خواهد شد  و دوم این که دو تا قوم دیگر دشمن خونی هم هستند درحالیکه در کشورهای دیگر شما می بینید حتی ممکن است زن و مرد از هم جدا شده باشند ولی با هم همکار بمانند و ارتباطات اجتماعی معمولی قطع نمی شود. اگر زوج فرزند نداشته باشند خیلی مسئله مهمی نیست ولی زوجی که فرزند دارند این فرهنگ متاسفانه آسیب های زیادی به فرزند می زند و متاسفانه از همه بدتر اینست که قانون هم این مسئله را تشدید کرده و هیچگونه الزاماتی جهت ارتباط زوج بعد از ازدواج جهت سرپرستی بهتر فرزند وجود ندارد . در اینجا فقط چند قانون از کشور چین را میاورم :

 

 مادهء 29: ارتباط بين فرزندان با پدر و مادر پس از طلاق پايان نمي‌يابد. پس از طلاق خواه با پدر يا مادر زندگي كنند، فرزندان         هر دوي آن‌ها خواهد بود و هر دو حق آموزش و پرورش آن‌ها را دارند. پس از طلاق اگر فرزند شير خواره باشد به مادر تحويل داده مي‌شود و در غير اين صورت در مورد نگهداري فرزند بايد والدين به توافق برسند و در صورت عدم توافق دادگاه خلق با توجه به حقوق و منافع كودك و شرايط عيني والدين، به قضاوت مي‌نشيند.

مادهء 30: پس از طلاق در صورتي كه كودك نزد يكي از والدين بماند ديگري بايد كل يا بخشي از هزينه‌هاي آموزش و مايحتاج زندگي وي را تامين كند. آن دو بايد در مورد ميزان پرداخت اين هزينه‌ها به توافق برسند وگرنه دادگاه قضاوت خواهد كرد.

مادهء 31: در زمان طلاق زن و شوهر بايد در مورد دارايي‌هاي خويش به توافق برسند و در صورت عدم حصول توافق، دادگاه خلق با توجه به شرايط واقعي دارايي آنان و نيز در نظر گرفتن حقوق و منافع «زن و فرزندان» قضاوت خواهد كرد.

مادهء 45 تصويب شده در1992 تصريح مي‌كند; زن و شوهر بايد مسوول مراقبت از فرزندانشان باشند. در شرايطي كه مرد فوت كرده است يا ناتوان است يا تحت هر شرايط ديگري نمي‌تواند مسووليت داشته باشد، هيچ‌كس نبايد در حق قيموميت مادر مداخله كند.

 

4-       کلی و مبهم بودن قوانین در سلب صلاحیت حضانت خصوصا در ارتباط با پدر است. که چون خود این بند نکات زیادی را در برمی گیرد بعدا به آن پرداخته می شود.

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:43  توسط محبوبه مشرقی  | 

سلام به دوستان گرامی جهت دسترسی به اخبار برگزیده روز به ستون وقایع اتفاقیه مراجعه نمایید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:35  توسط محبوبه مشرقی  | 

یکدفعه حال و هوای انتخابات و حرفهای رئیس جمهور محترم به سرم زد و این کلیپ رو گذاشتم تا قدر رئیس جمهورتون رو بدونید.

سه تیر پخش از شبکه ۲ بوده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:48  توسط محبوبه مشرقی  | 

آغاز این هفته موضوع حضانت فرزندان را جهت بررسی انتخاب کردم ولی این قدر مطلب گسترده ای بود و اینقدر سوالات مختلف در ذهنم ایجاد می شد که برایم جمع آوری ذهن پراکنده ام خیلی سخت بود ولی دیشب عزمم را جزم کردم و برنامه های دیگر را کنسل کردم و سعی کردم ذهن را روی کاغذ بیاورم ولی با توجه به پیشنهاد یکی از دوستان دال بر طولانی نشدن مطلب در چند قسمت این موضوع را دنبال می کنیم که مطمئنا با بحث ها و  اظهار نظرهای دوستان می توانیم جامعتر به این مبحث مهم بپردازیم.

می گویم مهم چراکه هنجارها و آسیب های اجتماعی ضعف قانون در مبحث مربوط به فرزندان در ایران نه تنها گریبانگیر زنان است بلکه کودکان هم که موجوداتی بدون هیچ اختیار هستند  درگیر هستند.

از اونجایی که وقتی کودکی متولد می شود . زوجی لقب پدر و مادر می گیرند در پیدایش و پرورش آنها هر دو نقش دارند لذا به نظر می رسد قانون باید حقوق و تکالیف یکسانی را به آنها تحمیل کند ولی متاسفانه در ایران اینگونه نیست گویا مادری فقط به دنیا آوردن کودک است و ریاست خانواده از خصائص شوهر و تمامی حق وحقوق نسبت به فرزندان مشترک را نیز تابعی از حامیت و مالکیت مرد قلمداد می کند فقط با ذکر قوانین و بدون هیچ تحلیلی به این نکته می توان پی برد.

ما در قانون در ارتباط با فرزندان دو  بحث جداگانه می بینیم: ولایت و حضانت

که این دو تعریف و اختیارات خاصی دارند که بهتر دیدم به هر دو مبحث همزمان پرداخته شود.

«حضانت» در لغت به معنای پروریدن است و دراصطلاح عبارت ا ست از نگهداری مادی ومعنوی از طفل و پرورش و سرپرستی کودک توسط پدر یا مادر وکسانی که قانون مقرر کرده است.

به عبارت ساده تر «حضانت» به معنای نگهداری وتربیت طفل به طور کلی است وشامل هر اقدامی می شود که لازمه ادامه حیات انسان و پرورش جسم و روح او می باشد لذا غذا دادن به طفل،خواباندن او در صورت بیماری ،مراجعه به پزشک جهت درمان بیمار ،پرداخت هزینه های تحصیل و... از جمله اقدامات متعارف جهت نگهداری کودک محسوب می شود.

اما ولايت مفهوم جداگانه ای دارد و به معناي سرپرستي كلي از طفل است به خصوص در مورد ادارهء اموال طفل و مسايلي نظير اجازهء خروج از كشور و یا جراحی پزشکی و به طور کلی اداره امور کودک است.

قوانین مربوط به وضعیت فرزندان و حضانت در ایران

مادهء 1158: طفل متولد در زمان زوجيت ملحق به شوهر است مشروط به اين‌كه از تاريخ نزديكي تا زمان تولد كمتر از شش ماه و بيشتر از 10 ماه نگذشته باشد.

مادهء 1159: هرطفلي كه بعد از انحلال نكاح متولد شود ملحق به شوهر است مشروط به اين‌كه مادر هنوز شوهر نكرده و از تاريخ انحلال نكاح تا روز ولادت طفل بيش از 10 ماه نگذشته باشد مگر اين‌كه ثابت شود كه از تاريخ نزديكي تا زمان ولادت كمتر از شش ماه و يا بيش از 10 ماه گذشته باشد.

مادهء 1168: نگهداري اطفال هم حق و هم تكليف ابوين است.

مادهء 1169: براي نگهداري طفل مادر تا دو سال از تاريخ ولادت او اولويت خواهد داشت پس از انقضاي اين مدت حضانت با پدر است مگر نسبت به اطفال اناث كه تا سال هفتم حضانت آن‌ها با مادر خواهد بود.

مادهء 1170: اگر مادر در مدتي كه حضانت طفل با اوست مبتلا به جنون شود يا به ديگري شوهر كند حق حضانت با پدر خواهد بود.

مادهء 1171: در صورت فوت يكي از ابوين حضانت طفل با آن‌كه زنده است خواهد بود هر چند متوفي پدر طفل بوده و براي او قيم معين كرده باشد.

مادهء 1172: هيچ‌يك از ابوين حق ندارند در مدتي كه حضانت طفل به عهدهء آن‌هاست از نگهداري او امتناع كند.

مادهء 1173: هرگاه در اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي پدر يا مادري كه طفل تحت حضانت اوست صحت جسماني و يا تربيت اخلاقي طفل در معرض خطر باشد محكمه مي‌تواند به تقاضاي اقرباي طفل يا به تقاضاي قيم او يا به تقاضاي رييس حوزهء قضايي هر تصميمي ‌را كه براي حضانت طفل مقتضي بداند اتخاذ كند.

مادهء 1180: طفل صغير تحت ولايت قهري پدر يا جد پدري خود مي‌باشد.

مادهء1181: هريك از پدر و جد پدري نسبت به اولاد خود ولايت دارند.

مادهء 1233: زن نمي‌تواند بدون رضايت شوهرخود سمت قيمومت را قبول كند.
 

همانطور که در ماده 1180 و 1181 دیده می شود ولایت پدر و جد پدری بر فرزند قهری است یعنی اگر زوج در مورد ولایت فرزند مشترکشان به توافق هم برسند به لحاظ قانون این توافقات بی اعتبار است و پدر نمی تواند ولایت خودش را به  مادر منتقل کند.

خب در همین بین وضعیت های مختلفی مطرح می شود که امروز به چند مورد اشاره می گردد:

الف- در صورت فوت پدر ولایت فرزند به جد پدری می رسد و آنهم قهری است و نمی تواند به مادر منتقل شود.

ب- در صورتی که هم پدر و جد پدری فوت کرده باشند تصمیم برای انتخاب ولی کودک با دادگاه است و ممکن است دادگاه ولایت فرزندان را به عمو ، دایی ویا کس دیگری جز مادر واگذار کند و چنانچه دادگاه ولایت فرزندان را به مادر ندهد اداره سرپرستی اداره اموال کودک را به عهده دارد و تصمیم به عهده دادگاه است و مادر هیچ نقشی ندارد.

ج – در زمانی که پدر و یا جد پدری ولایت کودک را به عهده دارند، اداره سرپرستی نظارتی ندارد و فقط در مواردی که کسی گزارش دهد پدر اموال بچه را ازبین می برد جهت بررسی و تایید وارد عمل می شوند ولی چنانچه پدر و جد پدری فوت کرده باشند و دادگاه مادر را به عنوان ولی انتخاب کرده باشد مادر هر عملی که بخواهد در خصوص امور فرزند انجام دهد باید به اداره سرپرستی گزارش دهد و نتیجه اینکه در صورت ولی شدن مادر هم باز با ولایت مرد از حقوق یکسانی برخوردار نیست.

د- قهری بودن ولایت پدر بیانگر مسئله دیگری است که اگر پدر ی حتی صلاحیت حضانت فرزندش را نداشته باشد و دادگاه حضانت را به مادر داده باشد باز هم ولایت با پدر است و مادر در این موارد باید از پدر اجازه بگیرد.

 

ادامه دارد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:9  توسط محبوبه مشرقی  | 

یکی از دوستان در مطلب قبلی خواسته بودند  یکی ناموس را تعریف کند تصمیم گرفتم این مقاله نوشته آقای ایمان مظفری را جهت روشن شدن اذهان عمومی در مورد ناموس بگذارم. با هم می خونیم:

مساله ی قیومیت و ولایت مرد بر همسر، از جمله مباحثی است که در حوزه ی زنان دچار چالش های جدی می شود. زیرا در پس مساله ولایت بر همسر، فرهنگ و باوری نهفته است که سال های متمادی خود را هویت یابی کرده است.

 در این فرهنگ، همواره سعی بر آن شده تا از مرد خانواده، عنصری ساخته و پرداخته شود که مالک و صاحب تمام ارکان آن است. در ولایت بر همسر این موضوع بیشتر خود را نشان می دهد. آنجا که مرد تصور می کند، نگهبان خانه است و رفتارهای تمام بازیگران عرصه ی خانواده باید در کنترل و اراده ی او باشند.

در فرهنگی که ما از آن به عنوان «مردسالاری» یاد می کنیم، مردان سعی می کنند، به عناصر خانواده از جمله همسران خود، ارزش هایی عطاء کنند که نشان دهنده ی غیرت، جوانمردی، تعصب و حامی گری آنان باشد. این ارزش ها گاه آنقدر جنبه ی معنوی و آرمانی می یابند که کم کم برای مرد تبدیل به یک وظیفه می شود تا بر اساس آن از خانه و کیان خانواده حفظ و حراست نماید.

در این برداشت مردان باید مراقب باشند تا زنان خود را از دست ندهند و یا احیانا توسط مردان دیگر به تاراج برده نشود. تقریبا همان وظیفه ای را انجام می دهند، که مردان ایرانی در هنگام حمله مغولان به ایران انجام می دادند. مردان مراقب زنان خود بودند تا به یغما برده نشوند. در این شرایط است که لغات و فرهنگ واژگان با بار معنایی خاص خود را هویت یابی می کنند مانند ناموس. این واژگان از دل این شرایط برمی خیزد.

شاید واژه ی «ناموس» درونی ترین حس مردان را درباره ی زنان منعکس نماید. وقتی می گویند، «ناموسش در خطر است»، کوهی از برداشت ها و باورهای تجاوز گرایانه و منعبث از برداشت های جنسی در ذهن و فکر این مردان منعکس می شود.

در جای دیگری بحثی را مطرح کرده ام که فکر نمی کنم بحث جدیدی باشد، اما به طور جدی از آن یاد کرده ام. زیرا گمان می کنم که این بحث در درون خود محتوای عمیقی از لایه های مردسالاری را منعکس می کند. در آنجا از مفهومی به کار بردم به نام، «درگیری جنس گرایانه» ی مردان. به این مفهوم که، مرد (از هر طیفی اعم از سنتی، مدرن، نو اندیش و...) همواره در تحلیل، تفسیر یا برداشت های خود پیرامون زنان، درگیر مساله ی جنس آنهاست. یعنی یک نگاه صرفا فیزیولوژیک و اندام واره.

وقتی مرد، سطح تحلیل و گفتمان خود را از زن (اعم از مادر، خواهر، همسر، دختر و...) بر مبنای جنس آنها تقلیل می دهد، نتیجه آن می شود که او همواره نگران و دلواپس از دست رفتن بدن و جسم آنهاست. پس باید مراقب باشد و در کشاکش حوادث روزگار، خود را از تمامی جهات برای حفظ و نگهداری از آنها آماده نگاه دارد.

وقتی در کنار «درگیری جنس گرایانه» مردان، موضوع حوزه های خصوصی و عمومی پیش می آید، تازه نمودهای بارز و معانی عینی آن رشد و نمو می یابد. زنان به فرمان مردان مجبورند ساعات ورود و خروج خود به منزل را با او هماهنگ کنند، بگویند با چه کسانی و برای چه اموری تماس تلفنی دارند، با چه دوستانی رابطه دارند، چرا می خواهند به دنبال کار باشند، چرا سر پنجره رفتند و هزاران نمود عینی دیگر که یقینا زنان درگیر با این بحث بهتر از نگارنده با زوایای آشکار و پنهان آن آشنا هستند.    

برداشت صرف جنسی مردان از زنان، موجب می شود تا عرصه ی خصوصی جزو خصوصی ترین مایملک های مردان درآید و همواره در تلاش برای حراست از آنها باشند. نمونه های آشکار در جوامع قبیله ای مانند قتل های خونین ناموسی در استان هایی نظیر خوزستان، هرمزگان  و... دقیقا بر اساس همین برداشت ها رخ می دهند. تمامی این مردان تصور می کنند، که مثلا با دوستی دختر خانواده با پسر، تمام حیثیت، آبرو  و تعصبات قومی لگد مال شده است و هیچ چاره ای جز کشتن نیست. شاید وجدان مرد اینگونه آسوده شود و حداقل فکر کند که لکه ی ننگ را از خود زدوده است. از سوی دیگر آسوده خاطر می گردد که نقش اصلی خود را به عنوان ولی و قیم خانواده ایفاء نموده و طبیعی است که از هیچ جنایتی در این راه دریغ نورزد.

جالب توجه اینکه این رفتارهای تندرویانه صرفا در طیف سنتی جامعه نمود ندارد و برخوردهایی مشابه نیز حتی در طیف مردان روشنفکر جامعه رخ می دهد.

تصور می کنم که باید روی این نقطه ی حساس ایستاد و پرسش های اساسی را اینگونه مطرح که «چرا ما مردان زنان را ملاک آبرو، حیثیت و تعصب خود می دانیم؟ چه شد که ما فکر کردیم قیم زنان هستیم؟ چه کسی گفته است که باید با چنگ و دندان مراقب بود تا آنچه ناموس ما است را ندزدند؟ چه چیزی باعث شد تا زنان را صرفا در دامنه تمایلات جنسی تعریف کنیم؟ و چرا حقوق بخش بزرگی از این جامعه به بهانه شرف و حیثیت لگدمال می کنیم».

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:7  توسط محبوبه مشرقی  | 

لباس مدرسه تنش بود، با مامانش سوار مترو شدند، حسابی ناراحت و مضطرب و داشت با خودش کلنجار می رفت مامان جویای حال دختر شانزده سالش شد دختر با حالتی غم انگیز شروع به درددل کردن با مامانش شد:

مامان یعنی اگر مردها نباشن ما عرضه هیچ کاری نداریم به نظرت اگه هادی (داداش کوچکتر) با من نیاد تا مغازه من ... چهره مامان تغییر کرد و و گفت: باز شروع کردی من نمی دونم می خوای چیکار کنی اینقدر سخته برات هادی باهات باشه دخترم جامعه خرابه من و بابت که به تو اعتماد داریم.

دختر گفت اصلا ولش کن ما خیلی خوشبختیم چون از وقتی به دنیا میایم تا مردنمون همیشه کسانی رو  داریم که مراقبمونن. الان هم که به بابا و داداش و...  نیروی انتظامی هم اضافه شد برای اینکه راحت باشیم و امنیت داشته باشیم و از دست آقایونی که براشون با دیدن خانما مشکل پیش میاد در امان باشیم. تعصبشون گل کرده و افتادن به جون ...

مامان کمتر ملتی همچین نیروی انتظامی دلسوزی داره میدونی به نسرین گیر دادن با لباس مدرسه همین امروز آره تقصیر شماهاست طفلک الان باید به چند نفر جواب بده که فقط یکذره زیادتر موهاش بیرون بوده. آدم از مدرسه که میاد بیرون فکر می کنه حکومت نظامیه میدونی مامان ...

مامان عصبانی شد، حرفشو قطع کرد و گفت حرفای جدید یاد گرفتی دیگه امام خمینی بود اونا پیاده شدن دلم می خواست باز حرفاشونو بشنوم.

واقعا دختر دبیرستانی راست می گفت فکرشو که می کنم می بینم چقدر جوونا باید اضطراب بیخودی داشته باشن فکرشو بکن میادین، پارکها، مراکز خرید، رستورانها همه جا پلیس چه قدر بده.

نمی دونم گریم گرفته بود یا خنده ظاهرا خوشبحال روانشناساس بهتر بود به جای الکترونیک خوندن روانشناسی بالینی خونده بودم دیگه نونم تو روغن بود اینهمه نوجوون و جوون افسرده و سرخورده تازه می شد از این مراکز مشاور درمانی ترک اعتیاد هم داشت چون ماشا... آمار اعتیاد در پسرا هم به خاطر عدم شغل و سرگرمی همینجوری بالا می ره.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:7  توسط محبوبه مشرقی  | 

امروز خیلی فکر در گیر شده و به هیچ نحوی نمی تونم به سوالاتم پاسخ بدم.

معمولا زمانی که دولت با بحرانهای بین المللی اینچنینی درگیر است سعی بر آن دارد که حداقل در زمینه سیاست داخلی بحرانها کمتر باشد در حالیکه با شروع سال جدید هر روز با خبر تازه ای از برخوردهای امنیتی روبرو بوده ایم. از سرکوب جنبش زنان تا دستگیری دانشجویان ، معلمان، کارگران و ... همه و همه دال بر بحران در عرصه سیاست داخلی دارد  گذشته از بحثهای داغ اقتصادی که تحلیل آن برای من از دو لحاظ مبهم است:

۱- با توجه به شرایط سخت بین المللی ایران

۲- نزدیک شدن به انتخابات مجلس هشتم و به هرحال کاهش محبوبیت طیف حاکم

از دوستان خواهش می کنم نظرات خود را در ارتباط با هدف دولت و طیف غالب از چنین شرایطی بیان نمایید.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:6  توسط محبوبه مشرقی  | 

در مطلب برابری حقوق (3) که به بررسی تبعیض حقوق بین زن و مرد در زمینه انتخاب همسر پرداختیم یکی از دوستان ، جناب آقای میرآزادی نکته زیر را عنوان کردند:

" اگر دختری بخواهد ازدواج کند و ولی او مخالفت غير موجه کند قضيه به اين سادگی ها نيست که مطابق با ماده ۱۱۴۳ قانون مدنی از ولی خود شکايت کند . چرا که عواقب اين شکايت که در بهترین حالت طرد از خانواده و در بدترین شرایط قتل دختر به بهانه حفظ آبرو توسط وابستگان مذکر اوست گریبانگیر دختر می شود . به عبارت دیگر وجود این ماده قانونی بدون وجود مواد قانونی حمایتی و یا پشتیبان آن کاربرد لازم را نخواهد داشت ."

تصمیم گرفتم قبل از شروع مبحثی جدید با توجه به اینکه تعداد زیادی از دختران در حال حاضر با این مشکلات روبرو هستند به این مطلب پرداخته شود.

متاسفانه همانطور که در مطالب قبلی هم تاکید کرده ام مشکلات زنان در ایران صرفا حقوقی نیست و بار فرهنگی آن بسیار سنگین است. چنانچه دختری بخواهد با پسر مورد علاقه اش علیرغم موافقت ولی ( هرچند ولی دلیل موجه برای رد ازدواج نداشته باشد) ازدواج کند و دختر خانم این بند قانونی را هم می داند و قصد استفاده از آن را دارد با 3 وضعیت عمومی زیر مواجه می شود:

1-       بهترین وضعیت اینست که از خانواده طرد می شود که خود این وضعیت به ظاهر ساده و منطقی به نظر می رسد و خیلی از دوستان ممکن است بگویند خب خودش خواسته و خانواده هم گفته اند ازدواج کن ولی ما رو فراموش کن، نه متاسفانه قضیه به این سادگیها نیست از اونجاییکه نه تنها قوانین حمایتی و پشتیبانی بعد از ازدواج برای خانمها وجود ندارد بلکه قوانین بعد از ازدواج کاملا تبعیض آمیز است و زن در یک وضعیت به اصطلاح بدون پس و پیش قرار می گیرد و در اکثر این موارد آقایون متاسفانه از شرایط سوئ استفاده می کنند و آنچه که می خواهند به طرف مقابل تحمیل می کنند و در مواردی که البته تعدادش زیاد نیست مردانی سوئ استفاده چی دل دختری را برای هدفهای شوم خود می برند و وقتی که تمام حمایتهای خود را از دست داد استفاده های منفی خود را می کنند.

 2-       خودسوزی و خودکشی، با عرض تاسف این مورد هم کم نیست دخترانی که به خاطر انتخاب خودشان و مواجه شدن با مخالفتهای لجوجانه و نشات گرفته از تعصبات فرهنگی پدران و یا حتی برادران، برای رهایی از شرایط تصمیم به خودکشی و یا خودسوزی می گیرند. بیشتر این موارد زمانی است که پدر فردی را هم انتخاب کرده و نه تنها مخالفت با ازدواج دختر با فرد منتخب خودش می کند بلکه ازدواج با فردی دیگر را به او تحمیل می کند و دختر هم که فکر می کند هیچگونه فرجی نیست و زندگی با فرد تحمیلی را هم غیر ممکن می داند به همین سادگی به آخر خط می رسد و تصمیم به خودکشی می گیرد و مواردی زیادی هم پیش می آید خصوصا در امر خودسوزی متاسفانه دختر جان خود را از دست نمی دهد ولی تا آخر عمر لطمه های جسمی و روحی سنگینی را می بایست تحمل کند.

 3-       وضعیت سوم قتل فرزند توسط پدر و یا جد پدری است که هنوز در شهرهایی که تعصبات فرهنگی شدیدی نسبت به دخترکان وجود دارد مردان فکر می کنند کشتن دلبندشان خیلی بهتر از ننگی است که او می خواهد با ازدواج با پسر منتخبش برای خانواده و یا ایل و یا طایفه در ست کند و مورد تحسین اطرافیان دیگر هم واقع می شود. این مقوله خود یکی از مطالب بحث برانگیز است چراکه گذشته از حقی که فرهنگ به مرد می دهد قانون هم به او کمک می کند و مادر کوچکترین نقشی در حفظ بچه ای که زحمتهای بسیاری برای به دنیا آوردنش و بزرگ کردنش داشته ندارد.

همانطور که می دانید مجازات قتل عمدی در حقوق ایران ، قصاص می باشد ( ماده 205 قانون مجازات اسلامی ) اما ممکن است موانعی رخ دهد كه اعمال مجازات قصاص را ناممكن سازد . يكي از اين موانع ، پدر بودن قاتل براي مقتول ميباشد ( ماده 220 قانون مجازات اسلامي ) كه به تبع آن بحث مادر بودن قاتل براي مقتول نيز مطرح ميشود . قتل عمدي فرزند توسط مادر در حقوقِ خارجي با حصول شرايطي مستوجب تخفيف مجازات است که در اینجا به آن نمی پردازم در حالي كه قتل عمدي فرزند توسط پدر در حقوقِ ايران مجازات اصلي خود را ندارد و برعكس ، حقوقِ خارجي براي قتل فرزند توسط پدر استثنايي برقرار نكرده است . بنابراين حقوقِ خارجي و حقوقِ داخلي در مورد قتل فرزند توسط پدر و مادر ، تفاوت كامل دارند يعني حقوقِ خارجي ، قتل فرزند توسط مادر را موجب تخفيف مجازات ميداند اما حقوقِ داخلي ، قتل فرزند توسط پدر را موجب تخفيف مجازات دانسته است.

در قانون مجازات عمومي و قانون مجازات اسلامي ايران ، مقررات خاصي براي قتل فرزند توسط مادر

به چشم نميخورد بنابراين مجازات اين قتل نيز همچون بقية قتلها ، قصاص ميباشد و قصاص هم قابل تخفيف نيست .

که در حال حاضر خانم زهرا اجلی با چها ربچه قد و نیم قد به خاطر اینکه فرزندش را هل داده (البته قابل توجیه نیست) و فرزند ( البته فرزند شوهرش ، چون در ایران فرزند واقعا برای مرد است که بعدا با بازگو کردن قواننن دیگر به صحت این موضوع پی خواهید برد.) بر اثر ضربه مغزی جانش را از دست داده و چون شوهرش رضایت نمی دهد محکوم به اعدام است.

و اما قانون مجازات اسلامي صورتي را پيش بيني كرده است كه در قوانين كيفري خارجي بجز كشورهايي كه حقوِق كيفري آنها تحت تاثير فقه اسلامي ميباشد ، سابقه ندارد و آن قتل فرزند توسط پدر ميباشد . ماده 220 قانون مجازات اسلامي در اين خصوص آورده است :

« پدر يا جد پدري كه فرزند خود را بكشد قصاص نميشود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محكوم خواهد شد . »

ادارة حقوقي قوة قضائيه در نظريه شماره 9076/7 ـ 7/1/1368 آورده است :

« برابر ماده 32 قانون راجع به مجازات اسلامي اقدامات والدين و . . . به منظور تاديب يا محافظت اطفال جرم نيست مشروط به اينكه در حدود متعارف تاديب و محافظت باشد و نيز برابر ماده 16 قانون حدود و قصاص پدر يا جد پدري كه فرزند خود را بكشد فقط به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول محكوم و تعزير ميشود . بنابراين به موجب اين دو ماده چنانچه پدري فرزند خود را به قتل برساند قابل تعقيف كيفري ميباشد النهايه به جاي قصاص بايد ديه بپردازد ولي اين امر در مورد مادر تجويز نشده است و در صورت ارتكاب قتل عمد فرزندش مجازات او تابع مقررات مربوط به قصاص خواهد بود . »

لذا متاسفانه در وضعیت سوم قانون هم دست به دست تعصبات داده تا جایی برای دفاع از دختر وجود نداشته باشد. 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:4  توسط محبوبه مشرقی  | 

خدا رو شکر، عصر دیروز خانمها حسین زاده و کشاورز با قرار کفالت آزاد شدند.

واقعیت اینه که از اونجاییکه در کشور ما هنوز نقش احزاب و اصناف و فعالیتهای آنها و اختیارات آنها به لحاظ حقوقی مشخص نمی باشد و از طرفی این فرهنگ رایج که هر گونه حرکتی ، اعتراضی و صدایی از طرف هر گروه و صنفی سیاسی می شود ما از این مشکلات زیاد خواهیم داشت.

چه در بحث حقوق زنان و یا بحث اعتراض اخیر معلمان و نمونه های دیگر که متاسفانه فورا از طریق رسانه های منتقد مورد بهره برداری های سیاسی خود قرار می گیرد و گروه حاکم هم به جای رسیدگی به خواستگاهها سعی در اتمام و سر پوشیدن مساله را دارد و خلاصه در هر دوره و مقطعی اصنافی که صرفا به دنبال حقوق خود هستند قربانی بازیهای سیاسی می گردند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:3  توسط محبوبه مشرقی  | 

به امید خدا مقوله ازدواج را می خواهم بررسی کنم. به عبارتی در هر بخش به قانونی تبعیض آمیز در مقوله ازدواج در خصوص زن و مرد پرداخته می شود.

نکته قابل ذکر اینست که قطعا قوانین ما نقاط مثبت زیادی هم در خصوص تساوی حقوق دارند ولی در این مجال مختصر ما به نکات ضعف می پردازیم.

ازدواج و مقوله های مرتبط با آن از جمله طلاق از مواردی است که رنگ تبعیض جنسیتی در آن بسیار پررنگ است چه از زمینه جامعه شناسی ایران و رویکرد فرهنگی جامعه و چه از زمینه حقوقی.

- از جنبه فرهنگی :

پسر زن می گیرد و دختر به خانه شوهر میرود و یا شوهر داده می شود. پسر انتخاب می کند و دختر قبول یا رد می کند اینها اصطلاحات رایجی است که در فرهنگ ما ریشه یافته چه بسا دخترانی که پسری را برای ازدواج می پسندد ولی به دلایل مختلف فرهنگی و عواقب منفی آن در جامعه مردسالار از مطرح کردن آن  چشم پوشی می کنند و با مردی که به خواستگاریشان می آید ازدواج می کنند و چه بسا که در طول زندگی اگر مشکلی به وجود بیاید همواره به گزینه مورد نظرشان فکر می کنند و می پندارند که اگر با کسی که خود می خواستند ازدواج می کردند  شرایط اینگونه نبود.

دختری که طبق فرهنگ ما امانتی است نزد خانواده و وقتی شوهر می کند گویا بار سنگینی از دوش خانواده کاسته شده و او دیگر شوهر داده شده و متعلق به خانواده مرد است.

اینها نمونه های کوچکی است که در فرهنگ ایران در مقوله انتخاب و ازدواج وجود دارد و بگذریم از مناطقی که هنز عقد دختر عمو و پسر عمو در آسمانها بسته شده و یا دختران قبل از سن بلوغ نامزد می شوند بدون هیچ گونه اختیاری و چنانچه وقتی عقلشان برسد اگر پسر دختر را بخواهد که هیچ ، اگر نخواهد به راحتی همه چیز تمام می شود ولی دختر می ماند و هزار حرف و حدیث و خواسته دختر که اصلا مطرح نمی شود.

- جنبه حقوقی :

در این یادداشت به موارد تبعیض آمیز حقوقی در انتخاب همسر می پردازیم.

الف - سن نکاح

ماده ۱۰۴۱- نکاح قبل از بلوغ ممنوع است.

تبصره- عقد نکاح قبل از بلوغ با اجازه ولی و بشرط رعایت مصلحت مولی علیه صحیح می باشد.

سن بلوغ طبق تبصره ۱ ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی در پسر ۱۵ سال تمام قمری و در دختر ۹ سال تمام قمری است، لذا خود سن بلوغ از موارد تبعیض امیز قوانین است و بدتر زمانیست که فرزندان ذکور خانواده از ۱۵ سالگی به بعد بدون مداخله پدر و جد پدری می توانند همسر انتخاب کنند. اما فرزندان دختر تا زمانی که باکره هستند در هر سن و سالی که باشند باید با رضایت پدر و جد پدری ازدواج کنند.

طبق ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی فقط پدر و جد پدری ولی طفل شناخته می شوند. بنابراین پدر و جد پدری به سادگی می توانند دختران زیر ۹ سال را از بدو تولد به عقد نکاح درآورند و طبق قانون صحیح است. ضمنا نقش مادر در جریان این رویدادها که مضر به حال فرزند تحقق می یابد منتفی است.

ماده ۱۱۴۳ قانون مدنی مقرر می دارد که : نکاح دختر باکره اگر چه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جد پدری او است و هر گاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کنند اجازه او ساقط و در این صورت دختر می تواند با معرفی کامل مردی که می خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهری که بین آنها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید . در حالی که اثبات موجه یا غیر موجه بودن مخالفت ولی از جمله مباحث چالش برانگیز است .

در قوانین ایران اولا این محدودیت ها برای فرزندان پسر وجود ندارد و آنها در انتخاب همسر لااقل بعد از سن بلوغ آزادی عمل دارند. ثانیا برای مادران کمترین حقی جهت اعلام نظر نسبت به خواست دختران باکره در امر ازدواج به رسمیت شناخته نشده است.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:2  توسط محبوبه مشرقی  | 

نمیدانم نوشتن این حرفها درست است یا نه؟

متاسفانه تبعیض جنسیتی آنچنان در جامعه ما ریشه یافته که تبدیل به یک فرهنگ شده است و پاک کردن این تفکر حتی از ذهن خود زن هم سالهای سال زمان می خواهد.

درست است که زن و مرد دو جنس متفاوت هستند ولی جنسیت یا همان زنانگی و مردانگی ساخته دست بشر است.

تعریفهایی که تا ناکجاآباد ذهن و روح ما فرو رفته است.

شروع کردم و از قوانین نوشتم چون اعتقاد دارم یکی از دلایل عقب ماندگی زنان عدم آگاهی است. قبول! ولی مادامیکه خود زنان نخواهند در مورد حقوقشان اطلاعاتی داشته باشند، نه قانونی اصلاح می گردد و حتی به فرض اصلاح شدن این فرهنگ، همچنان پابرجاست و خود جنس زن با فرض وجود قانون برابر حاضر نخواهد بود از کلیشه حیطه زنانگی خود بگذرد و پا فراتر بگذارد.

می خواهم بنویسم هر آنچه به ذهنم می رسد و تفکرم است و از آینده نترسم و نگران نباشم که حرفم اشتباه بوده است.

الان که دارم می نویسم ساعت ده شب است و امشب فکر می کنم که مشکل زن حداقل در کشور خودمان، خود زن است. مشکل ما نخواستن است.

از روزی که این وبلاگ را راه انداختم و از روزی که نوشتم می خواهم در مورد مسائل زنان بنویسم مرا یاری کنید و از روزی که اولین مطلب با عنوان برابری حقوق را نوشتم حتی یک زن نیامده نیم نگاهی به نوشته های حقیر بکند و ولو فحش و ناسزایی نثار کند و یا نظری ...

بله جنس زن خودش زنانگی تعریف شده توسط مردان و جامعه را پذیرفته است.

زنان ما حتی اگربخواهند خیلی مقبول بیفتند ترجیح می دهند به قول خودشان ادای مردها را در بیاورند ودر مقولاتی که آنها فعالند وارد شوند و تازه شبیه مردها و یا جنس برتر شوند ولی فعالیت در مورد مقوله خودشان را تحقیر می کنند، چون خودشان پذیرفته اند که فرع هستند و برای اصلی که مرد است زندگی می کنند.

دوستان عزیزم من خودم کسی بوده ام که در سن بیست سالگی ازدواج کرده ام به همسرم بسیار محبت می کنم و از هیچگونه مسئولیتی که زندگی مشترک ایجاد می کند شانه خالی نمی کنم و بیشترین احترام را برای همسرم به خاطر انسان بودنش قائلم.

بیان این حرفها و دغدغه ها معنیش مبارزه با مردان نیست بلکه بدست آوردن حقوق طبیعی انسان و شناخت شرایطمان  در جامعه است.

ما اگر بخواهیم حقوق برابر داشته باشیم اول می بایست خودمان به تبعیضها باور داشته باشیم و حقوقمان را بدانیم و بعد با رفتاری منطقی و معقولانه هر کداممان از جامعه کوچک خانواده شروع به تغییر فرهنگ و تفکرات تبعیضی بکنیم آنگاه ناخواسته از پایین فشار آورده ایم و آنگاه می توان از سیاست مدار مرد ،از قاضی مرد ، از فقیه و مجتهد مرد می توان انتظارات داشت.

حرف برای گفتن خیلی دارم من می خواهم از قوانین اشتغال بنویسم بله زمانیکه زن تحصیل کرده ما مرد را مسئول تامین معاش می داند و خودش را به لحاظ مالی وابسته به مرد می داند. اگر مجرد باشد می گوید کار می کنم برای تفنن و حالا ازدواج کنم ببینم چی می شود و یا زن متاهل که فکر می کند مرد موظف به تامین معاش است پول حاصل از کارش ( اگر کار کند) مال خودش است و در خرج خانه سهیم نمی شود چطور زنی که این تفکر را دارد می تواند انتظار داشته باشد شوهرش مانع کارش نشود بله مرد می تواند بگوید من پول در می آورم تو لازم نیست بیرون کار کنی وووو بله می توان از قانون گذار متوقع بود که در قوانین استخدام مردها در اولویت باشند. شرط سهمیه برای ورود به دانشگاه بگذارند. بله این فقط یک مثال کوچک بود و داخل پرانتزی بود برای بیان بهتره منظورم ، ما خودمان نمی خواهیم .

من که باز هم به فعالیت کوچکم ادامه خواهم داد ولی دوستان عزیز همه ما روزی درگیریکی از مقوله های ازدواج،  طلاق،  اشتغال ، حضانت،  ارث،  دیه،  مجازات  ووو خواهیم شد آنوقت از زمین و زمان گله داریم و از فعال حقوق زنی که تا چند وقت قبل نمی دیدیمش و اگر می دیدم او را شاید یک بیکار می پنداشتیم توقعات فضایی داریم.

خیلی نوشتم

باز هم ادامه می دهم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:1  توسط محبوبه مشرقی  | 

امروز صبح در فرصت به دست آمده مشغول مرتب کردن فایلهام بودم که این شعر رو دیدم هرچن قدیمیه و کاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ بوده ولی خیلی حرف داره.

کانديداي شعر برگزيده سال 2005
 
This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought:
"When I born, I Black, when I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, and when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, when you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, when you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored???.. ......."
 
 
اين شعر که کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده.
توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره :
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،

وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم
...
و تو، آدم سفيد،

وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،

وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،

وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،

و وقتي مي ميري، خاکستري اي
...
و تو به من مي گي رنگين پوست؟؟؟
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:0  توسط محبوبه مشرقی  | 

به امید آزادی خانمها حسین زاده و ناهید کشاورز که در روز ۱۳ فروردین در پارک لاله در حال جمع آوری امضا دستگیر شده اند.

زنان سرزمین انتظار

به کدامين ِ  بار گا ه ِ  عدل   

ِشکوه  کنم

که دستان ِ حنايی رنگ ِ  من

 در آينه ها ی نيلگونی ی اختيا ر

تنها يند

و جبر را انتخاب نخواهند کرد.

 

 آه چشمان ِ نقره فام ِ  بينش، 

   خدای ِ زن،

بر  سينه ی بيقرارم

 سنگِ  سنگينی ست

 

می بينی  آوارگی ِ کودکا نم

 در حديث ِ خاکستری ِ شرا ره ها

  محصور  شده اند

 

چشمانشان شا هدِ حاد ثه ها

در سرزمين ِ انتظار،

 خلوت ِ  سکوتِ  جغدها،

افسرده روان،  دل تنگند کودکانم

 

نگاهها چنان سردند اين روزها

که گويی يارانم 

آب شدن ِ خو رشيدِ سرخ را

 در قصر ِ  يخها ديده اند

 

به کجا فر يا د بزنم

صدها  صدای کلاغ های

مزرعه امان خامو شند

 و

باغ ِ انار ِ مادر بزرگم ،

خاک ِ زايش ِ  شعرها يم

ضيافتی از بازيهای

 (اتم هسته ای)  شده ست

 

آه

به کی بگو يم 

تا صدا يم را  گو ش بسپارد

و حجم ِ  تکرا ر ِ آشتی ِ

دستمانم  را بگيرد

 

  زنان ِ گلشن ِ  شهر ِ من،

خدايان ِ آفرينش ِ ارغوانی

دستان ِ ملتهب ِ مرا را بگيريد

تا مجسمه ای فراتر از

پرواز ها بسازم

زيرا پاهای فسيل شده ی

  مردان ِ بی سر

در پو سيدگی ِ خاکمان

 ريشه کرده اند

 

آه  زنان ِ  سرزمين ِ انتظا ر ،

نور افشا نان ِ  خسته ناپزير ِ

 دالانهای دشت...

 ببارانيد به  اقيانو س ِ ذهنها

قطرات ِ اطلسها ی رويش ِ سبز را

 

دستان ِ من همچنا ن

 در   ِخلقتهای  بی پايا ن

 می رويند

 

 آه زنان ِ سر زمين ِ انتظار...

       شعر از شهلا آقاپور

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:59  توسط محبوبه مشرقی  | 

چند روز پیش نوشته بودم که می خوام در مورد مسائل زنان بنویسم ولی واقعیت این که این موضوع  برام سخت بود چرا که من اطلاعات تخصصی و کافی برای بحث علمی ندارم ولی باز با خودم کنار اومدم و خودمو توجیه کردم که وبلاگ برای همینه که آدم نظرات و تفکراتشو بنویسه پس قبلش از همه خوانندگان عذرخواهی می کنم اگر هرگونه ضعفی در مطالب می بینند.

برای شروع علاقه مند به بحث روی قوانین کشور خودمون هستم.

یک مقدار جستجو وبررسی کردم و نهایتا می خوام فعلا کتاب قانون اساسی و کتاب «رفع تبعیض از زنان » نوشته خانم مهرانگیز کار را استفاده کنم.

این کتاب به کنوانسیون رفع تبعیض از حقوق زنان و مطالعه تطبیقی آن با قوانین ایران پرداخته است .

من فعلا به کنوانسیون کاری ندارم ولی از توضیحاتی که در ارتباط با قوانین داخلی داده می خوام استفاده کنم.

می دونم مقدمه طولانی شد ولی خب گفتنش بهتر بود.

در ابتدا از اصل 20 قانون اساسی شروع می کنیم:

 ''همه افراد ملت اعم از زن و مرد، یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، با رعایت موازین اسلام برخوردارند. ''

مشاهده می شود که برابری اصولی که بارها مورد تایید قانون اساسی قرار گرفته است در چارچوب موازین اسلامی طراحی شده و بنابراین مشروط و مقید است .

 لذا هر جا که قوانین اسلامی تمایزات خاصی را بین زنان و مردان قائل شده است، نظام جمهوری اسلامی نیز به آن متعهد و وفادار خواهد بود.

امروز ، ساده ترین حق که '' حق حیات '' می باشد را از منظر قانون اساسی بررسی می کنیم.

در موردی که زنی توسط مردی به قتل می رسد، درست است که بر پایه اصل مزبور ( اصل 20  )  و یا اصل 3 قانون اساسی ، اولیای دم چه زن و چه مرد حق شکایت از قاتل را دارند، اما قصاص قاتل موکول به پرداخت نصف دیه او از سوی اولیای دم است. بنابراین زن و مرد از حق شکایت برابر برخوردار هستند و می توانند علیه قاتل طرح دعوی کنند. اما قاضی برا اساس قانونی که تبعیض امیز است ناگزير از صدور حکم تبعیض آمیز می شود. در نتيجه مراعات برابری زن و مرد در حقوق مهم و اساسی آنها مانند « حق حیات » با توجه به محدودیت موازین دینی امری محال است.

البته این ابهام و ابهامات دیگر که در آینده به آن پرداخته خواهد شد به همت فقها و مجتهدین جامع الشرایط می تواند رفع گردد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:58  توسط محبوبه مشرقی  | 

خب به هر حال ما ایرانیها همیشه انسان دوست و مهربان بودیم و به برکت همین نعمت ملوانان انگلیسی هم آزاد شدند. ما که بخیل نیستیم.

 ولی هر جوری فکر می کنم نمی تونم هضمش کنم و واقعا دیپلماسی کشور ما اگر وجود داشته باشد بسیار پیچیده و عجیب غریب و غیر قابل پیش بینی است.

اگر واقعا ما (دولتمداران) اعتقاد داریم که به حریم کشور تجاوز شده و  بعد هم رفتا ر انگلیس و بیانیه شورای امنیت را عکس العملهای مناسب نمی بینیم پس عفو وبخشش یک طرفه و بدون چشم داشت ( به قول رئیس جمهور ) چه معنای دیپلماتیکی می تونه داشته باشد؟

 یک روز تظاهرات می کنیم فرداش می بخشیم!!!!!!

 به هر حال ما که اهل فن نیستیم اگر کسی رمزشو فهمیده به ما هم بگه.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:57  توسط محبوبه مشرقی  | 

در این زندگی از همه چیز می توان چشم پوشید-چشم پوشیدن فریبنده ترین طریقه ی از دست دادن است - همه چیز مگر یک چیز. آنچه می خواهم به شما بگویم گفته ی مادر بزرگم است ، چند ساعتی یش از مرگش این را به من گفت - زنی بود روستایی یش از مرگش این را به من گفت- تنها زن کمونیست دهکده اش، در تمام عمر بدبختی به سرش باریده بود. یک روز آن موقع که دوازده یا سیزده سال داشتم - از او رسیدم: مامابزرگ چه چیزی در زندگی از همه مهمتر است؟ جواب را فراموش نکرده ام: فقط یک چیز در زندگی به حساب می آید، کوچولو و آن نشاط است، هیچ وقت اجازه نده کسی آن را از تو بگیرد. 

برگزیده ای از متن کتاب دیوانه بازی نویسنده: کریستین بوبن

این کتاب رو قبل از عید خوندم از سبک نوشتن این نویسنده خوشم اومده ولی این جمله تاثیر خاصی داشت و همیشه یادم می مونه. بالشخصه زندگی رو همیشه به یک دستگاه معادلات تشبیه می کنم با ثابتها و متغیرهای مختلف و میدونم که که دستگاه معادلات می تونه در شرایطی بینهایت جواب داشته باشه و یا اصلا جواب نداشته باشه.

و خوب می دونم که خیلی موقعها ثابتها خیلی تعدادشون زیاده منظور از ثابتها مولفه هایی است که در زندگی ما نمی تونیم اونا رو تغییر بدیم و من بهشون می گم جبر سرنوشت و خب ما روزانه با خیلی از این مولفه ها برخورد می کنیم خصوصا در کشوری مثل ایران که ما حتی در ساده ترین چیزها مثل رشته ادامه تحصیل حتی لباس حتی نوع روابطمون با دیگران حتی انتخاب شغل یا محیط کار و ووو با نوعی جبر درگیریم ولی نباید خودمون رو تسلیم کنیم و یا به عبارتی توجیه کنیم.

به هر حا باید این دستگاه رو درست بچینیم و متغیرها رو هم بیاریم وسط و حلش کنیم در این قسمت من فکر می کنم نگرش ما به زندگی و یا جهان بینی ما خیلی بهمون کمک می کنه و ما رو جلو می بره و من خودم معمولا سعیم بر اینه که نگرشم رو به بهترین وجه در مورد مسائل مختلف سوق بدم. مولفه بعدی همین بحث نشاط است بارها می بینیم مواقعی که شاد و با نشاطیم از سد خیلی چیزها می گذریم ولی بالعکس.

با امید موفقیت برای همه دوستان.

با وجوداینکه دوباره از سه شنبه باید بریم سر کار و حسابی سرم شلوغ می شه ولی به به کمک شما دوستان می خوام در مورد مقوله قوانینی که مربوط به حقوق زنان است حتی شده ذکر قوانین شروع به نوشتن کنم البته نه اینکه فقط مختص به این مطالب بنویسم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:57  توسط محبوبه مشرقی  | 

روی قالی مشروطه مي‌نشينم

به پنجره جمهوری نگاه مي‌كنم

راكِ* داس و چكش مي‌گذارم

و مرزهای سرمايه داری را 

يك به يك

فتح مي‌كنم.

همساية كمونيستم

كه در تمام فصول

پرچمی سرخ فراز پنجره اش برافراشته است

هر صبح برايم دست تكان مي‌دهد

و من هر غروب

به ياد او پيكی بالا مي‌اندازم

به اين اميد كه روزی

تمام كارگران جهان متحد شوند.

   راک اشاره به موسیقی راک اندرول است

نمیدونم من پذیرفته ام دنیای سرمایه داری رو و قبول دارم که سرمایه داری یکی از مسائلی است که بدون اون دنیا دچار مشکلات زیادی می شود ولی خب مثل همیشه در تنهایی ها و با دیدن یک صحنه باز با خودم درگیر می شوم و به آرزوی محال عدالت اجتماعی فکر می کنم.

تبعیض طبقاتی و و و ...

من قبول دارم که تساوی و یا بهتره بگم تشابه شرایط همه آدمها واقعا  امکان پذیر نیست ولی این انتظار است که معادلات حاکم بر قوانین حکومتی باید بگونه ای باشد که قشر ضعیف محروم از همه چیز نباشند. مثلا بهتره بجای کمکهای مردمی و صدقه و .. این چیزها مالیات به طور قانونی و قابل قبول از سرمایه داران گرفته شود و از طریق آن تامین اجتماعی برای اقشار مختلف حاصل شود و یا وضعیت کار و اشتغال در کشور ما .

نباید ما به سمتی برویم مثل قرون گذشته که همه چیز اعم از تحصیل و کارهای مناسب مختص طبقه اشراف بود متاسفانه الان هم متاسفانه ما در مورد هم به راحتی با توجه به مکان زندگی و این قبیل چیزها امتیاز میدهیم .

برای اشتغال در شرکت های خصوصی اول آدرس محل زندگی توجه می شود و بعد شایستگی و در مجموعه های دولتی هم ارتباطات لازم است.

خدایی دلم خیلی پره ولی زمانم اندکه و باید تمومش کنم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:55  توسط محبوبه مشرقی  | 

و اما تعطیلات نوروزی به پایان رسید و امروز اولین روز کاری سال جدید را شروع می کنم.

شاید تعطیلات بر خلاف انتظار خیلی سریع به پایان می رسند و مسلما همه روزهای آن بر وفق مراد نمی گذرد ولی مهم اینه که ما ( من و همسرم ) امسال را بسیار با انگیزه شروع کرده ایم  چرا که شاید خیلی از شرایط زندگیمان بخاطر ادامه تحصیل تغییر  کند و باید از همه لحاظ خودمان را آماده کنیم.

از طرفی از زمانی که درس خواندن رو شروع کردم با وقت اندک ولی با همکاری بسیار زیاد همسرم خیلی سرحال و شاد هستم چون به نظر من خبلی از بهانه گیری های انسان بخاطر عدم رضایت از خودش است و ما می بینیم که بعضی اوقات با سخت ترین مشکلات و گرفتاریها به راحتی کنار می آییم چرا که از خودمان راضی هستیم و خودمان را قبول داریم.

به هر حال برای تمام دوستانم سالی بسیار خوب و سرشار از موفقیت آرزومندم.

در پایان لازم می بینم از فعالین حقوق زن خصوصا خانم شادی صدر که سال جدید را در زندان آغاز کردند یادی کنم و آرزومندم هر چه سریعتر این دوستان به جمه خانواده هاشان بپیوندند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:54  توسط محبوبه مشرقی  | 

اومدم ایمیلم رو چک کنم که در صفحه یاهو خبری نظرم را جلب کرد بالاخره قطعنامه شورای امنیت بر علیه ایران با ۱۵ رای موافق صادر شد.

البته نتوانستم متن کامل را پیدا کنم و از جزئیات آن اطلاعات کافی ندارم ولی متاسفانه آنطور که پیداست اعتبار چند بانک ایرانی منجمله بانک سپه محدود می شود که واقعا اگر این قضیه اتفاق بیفتد وضعیت بسیار سختی را در پیش خواهیم داشت.

نکته بعدی که ذکر شده بود تحریم صادرات اسلحه و ۲۸ شرکت که عمدتا وابسته به سپاه هستند و در زمینه فعالیت های هسته ای مشرکت داشته اند.

مسئله جالب بعدی رفتن آقای متکی به جای آقای احمدی نژاد به شورای امنیت است.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:53  توسط محبوبه مشرقی  |