آنچه در زیر می آید بخش اول مطلبی است ارسالی از دوستی نادیده که با توجه به درخواست ایشان عینا و بدون کوچکترین دخل و تصرفی در وبلاگ قرار داده شده است . بدیهی است آنچه بیان شده است صرفا دیدگاه نویسنده آن است و قرار دادن این مطلب در وبلاگ به هیچ عنوان به معنای موافقت با آن نیست .
محبوبه مشرقی
............................................................................
« سرکار خانم محبوبه مشرقی
با سلام
از آنجایی که اینجانب به صورتی کاملا تصادفی با وبلاگ شما و خوانندگان فهیم آن آشنا شده و متوجه شدم که بیشتر خوانندگان مطالب دلنشین شما افرادی با تحصیلات عالیه و صاحب نظر می باشند تصمیم گرفتم مطلبی را که مدتی است به رشته تحریر درآورده ام برای شما ارسال کنم تا چنانچه صلاح بدانید در وبلاگ خود قرار دهید . انشاء الله که حضرتعالی و خوانندگان وبلاگ وزین شما با انتقادات شایسته خود اینجانب را راهنمایی خواهند نمود .
بدیهی است هر گونه ضعف و یا خطا در این نوشته مشخصا متوجه اینجانب بوده و مسئولیت آن را خواهم پذیرفت »
با تقدیم احترام
آرمان عدالتخواه
..............................................................................
روز سوم خرداد سال 86 است . در جمعی سه چهار نفره هستم . بر روی میز پذیرایی همه چیز هست . از چایی گرفته تا انواع تنقلات و البته صفحات در هم و بر هم روزنامه های شرق و هم میهن . از هر دری مشغول به صحبت هستیم و من گاهگاهی نگاهی هم به روزنامه ها می اندازم . تلویزیون روشن است . کمتر کسی به آن توجه دارد . به گمانم بیشتر از روی عادت روشن شده باشد تا بواسطه نیاز . شلوغی اتاق را اما ؛ ناگهان صدای سرودی که از تلویزیون پخش می شود به سکوتی محض تبدیل می کند .
«ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته ؛ خون یاران پر ثمر گشته ...
مرگ صدا و تولد سکوت در اتاق موج می زند . اما این سکوت خیلی زود جای خود را به صدا می دهد . خانم ( ف ) می گوید : « اه . بازم اینا . قصد تموم کردنش رو ندارن . تا کی می خوان هر ساله این چیزا رو یاد ما بیارن ؟ »
همسرش که فردی موفق در عرصه اقتصاد است با خنده حرف خانمش را تایید می کند و می گوید : « جوونهای مردم را گوشت دم توپ کردن برای حفظ تاج و تخت خودشون . حالا هم می خوان با این چندتا شعر و سرود سر و ته قضیه رو هم بیارن و مردم رو خر کنن .»
من البته می خواهم چیزی بگویم که قبل از من همسرم می گوید : « اینها همه اش نتیجه ایدئولوژی است . همین تاثیر ایدئولوژی است که باعث تحریک و تشویق جوونها شده و اونا رو راهی جبهه کرد و جونشون رو به خاطر یه مشت افراد قدرت طلب از دست دادن . با این توجیه که دارن برای حق می جنگن و اگه کشته بشن شهیدن و در نهایت هم به بهشت می رن »
حضار بهت زده به او نگاه می کنند . حتم دارم خیلی هایشان معنی ایدئولوژی را نمی دانند . این را از چهره و همچنین چشمان گرد شده شان می شود فهمید . همسر من هم که انگار فهمیده که مهمانان چیزی دستگیرشان نشده در توضیح حرفهای خود ادامه می دهد : « ایدئولوزی یک دستگاه فکری است که با تعریف دسته ای از آموزه ها ، شرایط حال را آنچنان برای فرد توجیه می کند که آن را بهترین و یا بدترین ( آنگونه که ایدئولوژی بخواهد ) تلقی کند و یا نظام فکری و اندیشه ای فرد را در راستای مطلوبات خود و یا اهداف مورد نظر خود آن چنان تحت تاثیر قرار می دهد که فرد برای رسیدن به آن حاضر است از همه چیز حتی جان خود نیز بگذرد »
انصافا این تعریف با تمام سادگی اش جنبه های مهمی از ایدئولوژی را بیان کرده . در همین زمان خانمی دیگر می گوید : « اینا رو ولش کن . حالا این ممد کیه ؟ » غمی بزرگ چون آوار بر سر من خراب می شود و بر جان من سنگینی می کند . احساس خفگی به من دست می دهد . اعتراف می کنم که به شدت عصبانی هم هستم . با اکراه می گویم : « منظورش شهید محمد جهان آراء فرمانده سپاه خرمشهره . کسی که با دست خالی و با کمک جوانانی از خود گذشته از خرمشهر دفاع کرد . » می خواه ادامه بدهم که کسی می گوید : « اونم یکی از این فریب خورده ها بود . تازه اگه الانم زنده بود از این تندروها صدبرابر بدتر بود . حالا یا داشت توی خیابون به خاطر بدحجابی به زنان و دخترا گیر می داد و یا دانشجوها و جوونا رو کتک می زد » .
من می گویم : « اشتباه نکنین . این افراد نسلی بودن که تاریخ دیگه هرگز کسی مثل اونا رو نمی بینه . کاری که اونا کردن و بدون کمترین امکانات از کشور دفاع کردن بی نظیره . کسایی که روز می جنگیدن و شب به جای استراحت از خوف خدا گریه می کردن و با اشک می خوابیدن . می تونستن بمونن و بهترین زندگی را داشته باشن . در کنار زن و بچه و خونواده . یا اینه توی درس و تجصیل و یا کار و اقتصاد پیشرفت کنن . اما ؛ رفتن و در دفاع از ما و کشور جونشون رو از دست دادن . اینا هر کدومشون دنیایی بودن . جهانی ناشناخته و پر رمز و راز ...»
به اینجا که رسیدم . دیدم که جمع حاضر و دوستان عزیز حوصله شنیدن این حرفها رو ندارند . یکی گفت : « با جسداینها کاسبی را انداختن » دیگری گفت : « اینا فیلمشونه . چرا بچه های خودشون جبهه نرفتن ؟ » کسی دیگه گفت : « هر گوشه این شهر یا کشور که می ری چند تا قبر رو علم کردن و به این بهونه با روح و روان مردم بازی می کنن » و در نهایت دوستی گفت کع « هنوزم بی خیال نشدن و هی دارن می گردن و از زیر خاک پیدا می کنن و تو شهر می گردونن و معرکه گیری می کنن . بابا اونا رفتن و درست یا غلط و به خاطر هیچ یا پوچ کشته شدن . دیگه این نمایش و معرکه گیری چیه که راه انداختین ؟ »
درست است که پس از چند دقیقه دوباره این بحث به فراموشی سپرده شد اما من بدجور به فکر فرو رفتم . با خودم گفتم مگر این افراد به خاطر مردم و وطن شهید نشده اند ؟ پس چرا ما اینقدر نسبت یه آنها بی تفاوت شده ایم و این از خودگذشتگی را نادیده می گیریم ؟ اصلا آیا همه دنیا هم اینگونه است ؟ و مردم سایر کشورها هم با قهرمانان کشته شده در راه وطن اینطور رفتار می کنند ؟ مگر نه اینکه آرامگاه سربازان کشته شده در راه وطن و یا آرامگاه سربازان گمنام ، همیشه مورد احترام مردم سایر کشورهاست ؟ پس چرا ما نه تنها نسبت به آنان بی توجه هستیم که حتی بعضا از این سربازان وطن متنفر هم شده ایم و یا از آنها بدمان می آید . در حالی که می دانیم در کشورهای دیگر اینگونه نیست . مثلا همین ژاپن که سربازانش در جنگ چهانی دوم آن فجایع را به وجود آوردند و به هیچ گونه اخلاقیاتی پایبند نبودند و هر شهری را که اشغال می کردند اول از همه به زنان تجاوز می کردند چگونه با کشته شدگان جنگ برخورد می کند ؟ مگر نه اینکه نخست وزیر این کشور علیرغم مخالفت های گسترده هر از گاهی چند به زیارت معبد این سربازان می رود و همه اعتراض ها و حرف و حدیث ها را به جان می خرد ؟ پس چرا ما که شهدایمان انصافا مظهر و اسوه کمال اخلاقی و انسانی بودند با آنان این گونه برخورد می کنیم ؟ قبول دارم تمامی کسانی که در راه وطنشان کشته می شوند قابل تقدیر و احترامند و ایرانی و آمریکایی و اروپایی و ژاپنی بودنشان مهم نیست ولی به هر حال واقعیتی است که شهدای ما بسیاری از کمالات اخلاقی را در منتهی درجه خود دارا بودند پس چرا ما چشممان را بر روی این واقعیت می بندیم ؟
این سوالات بود که باعث شد من پس از تفکر بسیار به نتایجی برسم و تصمیم بگیرم که نتایج خود را با دیگر دوستان هم در میان بگذارم . باشد که از این رهگذر و در سایه تبادل آراء و نیز نقد آنان به نتایجی برسیم که آنگونه که شایسته است موضوع مورد حلاجی قرار بگیرد . در مطلب آتی ادامه این بحث بیان خواهد شد ....
